نامه‌هاي هنـد مجله میراث شهاب

  امروز شمسی

از اینکه با نظراتتان ما را راهنمائی می کنید، سپاسگذاریم ، از انتهای مطلب با ثبت نظرات و پیشنهاداتتان ما را در ادامه این راه یاری کنید
  آرشیو مجلات  آرشیو مجلات   فراخوان مقالات  فراخوان مقالات   تماس با ما  تماس با ما   گالری تصاویر  گالری تصاویر   ارسال مقالات  ارسال مقالات   صفحه اول  صفحه اول  

  خبرهای برگزيده
رساله در تعلیم اصول خط شمـــس‌الــدّیــن محمّــــد فطـــابی تبریـــزی
قطعاتِ مولانا کاتبی تُرشیزی(م 839ق)
کتاب‌شناسی حضرت زینب(ع)
سبـــعۀ سيّــــاره هفت‌بند در جواب هفت‌بند كاشی
انتشار ميراث شهاب شماره 72-73 ويژه تابستان و پاييز 1392
سفرنـامه حجـاز و عتبـات
پير تعليم ***صد و ده استقبال از قصيده شينيه خاقاني***
اولين مستدرک صحيفه سجاديه
ضرورت تدوین کتاب شناسی‌های موضوعی
گزارش سفر به مسکو و سنت پترزبورگ
نامه‌هاي هنـد
اطلاعات پشت نسخه ای و یادداشت های برافزوده در نسخه های خطی
کتابخانه های خصوصی ایران
سلطان محمّدصدقی استرآبادی

  آخرين اخبار
احوال و حكايات جالب توجه افغانستان و كابل و بخارا و خيوه و خوقند
انتشار آخرین اثر ابن ابی جمهور احسائی: شرح علی الباب الحادی عشر
معجم المخطوطات النجفيه (دليل فهارس المكتبات العامه في النجف الاشرف)
كتابخانه آستانه حضرت ابوالفضل(ع) در كربلا منتشر كرده است.
بقايا الاطياب فی تتمه الكنی و الالقاب
نوادر المصاحف المخطوطه فی خزانه العتبه العلويه المقدسه
دليل مخطوطات مؤسسه كاشف الغطاء العامه(قسم الذخائر للمخطوطات)
الزهرات الزويه في الروضه البهيه
تكملۀ پیر تعلیم چند استقبال دیگر از قصیدۀ شینیۀ خاقانی
شرح‌حال و فهرست آثار آیت‌الله سید راحت‌حسین گوپال‌پوری(ره)
  پربيننده ترين اخبار
  اوقات شرعی



  ارسال خبر به ما : چاپ

سيدمحمود مرعشي نجفي
نامه‌هاي هنـد

در گذشته كه تلفن و تلگراف و وسايل ارتباطي جديد نبود، رابطة عالمان با يكديگر فقط از طريق نامه‌نگاري ميسّر بود. نامه‌هاي گذشتگان، اسناد فرهنگي و اجتماعي است و بخشي از تاريخ گذشته فقط با رجوع به آنها معلوم مي‌شود.

  

 مقدمـه

در گذشته كه تلفن و تلگراف و وسايل ارتباطي جديد نبود، رابطة عالمان با يكديگر فقط از طريق نامه‌نگاري ميسّر بود. نامه‌هاي گذشتگان، اسناد فرهنگي و اجتماعي است و بخشي از تاريخ گذشته فقط با رجوع به آنها معلوم مي‌شود.

آنچه سپس مي‌آيد، شامل گزيده‌اي از نامه‌هاي ديار هند است كه اخيراً در دسترس كتابخانة مرحوم والد قدّس سرّه قرار گرفته است. اين نامه‌ها از رجال ديني و علمي سدة اخير است؛ از جمله: مير حامد حسين، سيّد ناصر حسين، شيخ الشريعة اصفهاني، سيّد محمّد كاظم يزدي طباطبائي، آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي، سيّد حسن بن ابي‌القاسم طباطبائي، سيّد عبدالحسين طباطبائي، سيّد اسماعيل موسوي عاملي (ابن صدرالدّين)، علي بن زين‌العابدين مازندراني حائري، حاج ميرزا محمّد بن حاج ميرزا محمّدحسين نوري.

نظر به اهمّيّت اين نامه‌ها، تعدادي از آنها را در ذيل مي‌آوريم.



 

از: سيّد شهاب الدّين مرعشي نجفي

به: سيّد ناصر حسين

يوم دوشنبه 23 شهر جمادي الاولي سنة 1338

به حضور مبارك مستطاب حجت‌الاسلام عماد اهل الايمان و مرجع معتقدي القرآن، مفتي الشّيعة و رافع اعلام الشّريعه، حامي حوزة الدّين، وسّاد ثغور المسلمين سيّد و مولينا المبرّء من كلّ شين و المحلّي بكلّ زين السّيّد ناصر حسين صاحب الرّضوي، نجل عمدة الابرار و سيّد الاخيار صاحب عبقات الانوار دام ظلّه علي رؤوسنا، آمين.

قبله‌گاها، اميد از درگاه حضرت واجب الوجود جلّ شأنه وجود مقدّس قرين صحّت و استقامت بوده باشد. بعد حقير اسمم آقا نجفي، نسباً حسيني و از مشتغلين در نجف اشرف علي ساكنها السّلام و حقير و مرحوم ابوي از اخلاص كيشان آن قبله و كعبه هست. مدّ تي است مي‌خواهم مصدّع اوقات شريف شوم، ممكن نشده است تا حال. و اكنون به دوـ سه كلمه عرض مي‌نمايم كه مستدعي از مراحم شامله آن سرور مي‌باشد كه نسب شريف با ولادت با سعادت و وفات مرحوم خلد آشيان آقا طاب ثراه و قدّس الله تربته مرحمت نموده بفرستيد، چون داعي مشغول مي‌باشم به تأليف كتابي در نسب، و ديگر خواهشمندم كه يك اجازة روايتي مرحمت نمائيد، به جهت تيمّن و تبرّك و اتّصال سند به اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين و بنده در اين اماكن مشرّفه نائب الزياره و دعاگو مي‌باشم.

جواب اين عريضه را مرقوم بفرمائيد به اين ترتيب: نجف، مدرسة قوام شيرازي، برسد به دست آقا نجفي.

حضور مبارك تمام سعادت قرين عمل و علم، نتيجة تقوي و زهد و حلم آقاي حقيقي و آقازادة واجب التعظيم آقاي آقا سيّد نصيرالدّين حسين را صديق ايشان عمدة المحقّقين شيخ محمّدحسين شيرازي دام بقاه  به عرض سلام مصدّع است.

الداعي شهاب الدّين آقا نجفي الحسيني الموسوي



از: سيّد شهاب الدّين مرعشي نجفي

به: سيّد ناصر حسين

حضور مقدّس حضرت مستطاب قبله و كعبه حجت الاسلام و آيت الله بين الانام

مولانا المولوي سيّد ناصر حسين دام ظلّه و روحي فداه

السّلام علي الامام الهمام و الصّارم الصّمصام و الحبر البحر القمقام، حامل علوم اجداده^، سلام مخلص مشتاق ـ ثمّ يا مولاي انت الكريم من اولاد الكرام مأمور بالضيافة و الاكرام، فالمأمول من الشّيم المرضيّه أن تمنّوا علي المخلص ببعث كلمات تشتمل علي الاجازة في الرّواية علي الوعد الّذي صدر من حضرتكم ايّام التّشرّف بسرّمن رآه، و كذا اذا امكن بعث مجلدات من العبقات، لأنه لاوجود لها في ايران. لا زلتم علماً لكتب و مناراً في البلاد. بالنّبيّ و آله الكرام و السّلام خير ختام.

الاقل المخلص المسكين شهاب الدّين الحسيني الحسني المدعو بالنّجفي

و المكنّي بابي المعالي نجل المرحوم ثقه الاسلام السّيّد شمس‌الدّين محمود النّسابه عفي عنه

عنوان     الجواب     قم     ايران     فلان



از: سيّد شهاب الدّين مرعشي نجفي

به: سيّد ناصر حسين

خدمت حضرت مستطاب حجت الاسلام و المسلمين آيت الله في الانام، قبله و كعبه

آقاي مولوي سيّد ناصر حسين شمس العلماء روحي فداه

السّلام عليك يابن رسول الله و الرّحمة و البركة

سيّدي و مولاي و ملاذي يابن الميامين من آل طه و يس، قد استجاز العبد من حضرتك السّنيه منذ سنين، اعني عام تشرّفكم بتلثيم العتبة العسكريه بمشهد سرّ من رآه. فأجزتم شفاهاً و بقي امر الكتابة و ذكر الاسانيد و الطّرق الي اوان الوصول الي الهند. و ها هو الي الآن قد مضي لها متمادية و لم افز بها واعدة مولينا الامام الحبر القمقام. فالمرجوّ من شيمة المرضيّه ان ننجز الوعد و ننجح المأمول فإنه من اهل بيت نيطت تهائمهم بالكرامة ولاحت علي جبّاههم آثار الشهامة و لو علي سبيل الاختصار، يا فلان قد اجزت لك أن تروي عنّي ما ارويه مراعياً للاحتياط و شرائط الاجازة، لازلت عصمة و ملاذاً مستجاراً و مهحاذاً. بالنّبيّ و آله الكرام و السّلام خير ختام.

الرّاجي شهاب الدّين ابوالمعالي المشهور بالنّجفي النسّابة الحسيني المرعشي حفيد المرحوم حجت الاسلام السّيّد علي سيّد الاطباء التبريزي الخليفة سلطاني الحسيني

في 24 ربيع الثّاني سنة 1352



از: سيّد شهاب الدّين مرعشي نجفي

به: سيّد ناصر حسين

29 شعبان 1352

حضور مقدّس حضرت مستطاب قبله و كعبه حجت الاسلام و آيت الله بين الانام

مولينا المولوي سيّد ناصر حسين دام ظلّه و روحي فداه

السّلام عليك يابن رسول الله و فلذة كبده، مولاي و ملاذي، رقيمة كريمه زيادت مع الاجازة الشّريفه، كمال تشكر و دعاگوئي حاصل شد، و غرض از تصديع آنكه اوّلاً مستدعي هستم مرحمت فرموده، صورت نسب مرحوم والد قدّه و اولاد ايشان و بني اعمام را مرقوم فرمائيد تا حقير ثبت نمايم. چون بنده مدّ تي است اشتغال به جمع انساب و مشجّرات هاشميّين دارم. ان شاء الله مرحمت فرموده ارسال مي‌نمائيد. و ثانياً آنكه يك نسخه از كتاب سبيكة اللجين و شذور العقيان با يك كتابي كه مشتمل بر انساب سادات هند باشد، به جهت داعي ارسال فرمائيد. و اگر خزانة كتب سركار فهرستي دارد مطبوع، به جهت حقير ارسال فرمائيد، متشكّرم.

لا زلت علماً للاسلام بجدّك سيّد الانام و السّلام خير ختام.

الرّاجي شهاب الدّين النّجفي النّسابة الحسيني المرعشي



از: مير حامد حسين

به: سيّد كرامت حسين

باسمه تعالي

خدمت استادي سنادي ملاذ العلماء العظام، مرجع الكملاء الفخام، غرّة جبهة الزّمان، حكيم دوران، ارسطو منزلت افلاطون مرتبت، عـلاّمة بي‌عديل، فهّامة نبيل، حاوي المحاسن و المفاخر، حائز الفواضل و المآثر، ذوالفضل الزّاهر و الكرم الباهر، وارث المجد كابراً عن كابر، زبدة المصطفين جناب السّيّد كرامت حسين ادام الله معاليهم الشّريفة و انجح مآربه المنيفه بعد ابلاغ تسليمات زاكيات و اسباغ تحيّات طيبات به صد شوق لقاء پر نور و ضياء، التماس ضراعت آنكه احقرالعباد  را قبل از آنكه اين دفعه شرف لثم عتبة عليّة جناب آية‌الله اتّفاق افتاد، از نشان قيام سامي اطّلاعي نبود. هر چند از بعض احباب استفسار هم رفت، ليكن از صورت بيان شأن اطمينان صورت نبست. الحال كه ملتان را گذاشته شرف قيام اينجا ادراك كردم و به حال مشرح عالي واقف شدم، عريضة نياز كلايل فضائل مي‌رسد، شكر خدا كه ظهور عبقات و غيره و لا جوابي و بي‌عديلي ابناء به حدّي رسيده كه در بلاد شاسعه و بقاع نائيه مثل آذربايجان و عراق و غيرهما تذكار فضل و كمالش در هر مدرسه و معبد و كوچه و بازار و محافل و مجالس به شهرت تام مي‌شود، و علماء اعلام عراق سر انصاف و اذعان خم كرده، پاية حق بودن آن و همچنين بي‌نظيري و لا جوابي مقرّ هستند، و از جناب باري تعالي دست به دعااند كه عمر مصنّف علاّمه‌اش زياد كند، و بقيّة مجلّدات عبقات را به حسن اتمام طبع فرمايد. ارسال بعض تقاريظ و خطوط آنجا، مستحسن دانستم و هم در جونپور صرف براي اهتمام عبقات يك كميته‌اي قائم شده است و آراء اصحاب آن بر ضرورت طبع و اهتمام آن كتابِ لا جواب متّفق شده است. شخصي بدون اظهار اسم خود به واسطة شخصي، قريب نهصد روپيّه براي همين كار عبقاتي را ارسال داشته. آفرين بر همّت آن اجلّ اصحاب با آنكه به طريق واسطه به دريافت رسيده كه آمدني ايشان زياده از صد روپيّه ماهوار نمي‌باشد. مُجملش به حال استقصا كرده في الجمله ظهور فضيلت حقيقية كتاب مستطاب نتيجة ثبات قدمي جناب مصنّف عـلاّمه هست، و ظاهر هست كه اين همه مساعي، ثمرة ثبات قدمي صد و بيست سالة جدّ امجد و هر دو عمّ شماست و احوال جناب مولانا دام ظلّه بقول بعض افاضل مشابه است به ميرزا محمّد صاحب دهلوي در قلّت تنخواه يعني مشاهده...  و ترك منصب پانصد روپيّه ماهواري براي همين كار اعظم، الحق كوشش مع الثبات را اثري است جليل و سعي خلوص را ثمره‌اي است نبيل در هر امري

و كاري كه باشد، شنيده باشند كه مي‌گويند عالمي كه متصدّي تنزيل برق شده بود، او در اوّل امر خود آنچنان استحكام داشت كه وقت اراده شروع اين كار، پسر خود را همراه برده بود كه اگر از من اين كار سرانجام نيافت، بعد از من تو بكن! همانا او مي‌دانست كه شايد برق بر من بخورد. با وجود  اين ظنّ متأخم به يقين عزيمت را بگذاشت و وقوع اراده را بهتر از نفس خود داشت. در حديث هم ديده شد كه مواظبت در امور در كار است. حيف از ماها اين چنين طرق سالم يك قلم طريق مجانبت گرفت. الغرض چيزي كه او عالم خيال كرده بود، به آن زحمت كشيده، اين‌چنان را پدر ساخت و پسرش هم همچنان كرد، و  از زيست دست شست، لاكن از پس، پسرش آن كار به حسن صورت به انجام گرائيد. اگر پدر نتواند، پسر تمام كند، اينجا صادق است.

اين است ثبات قدم و ثمرة جميله‌اش. و غالباً تقارير مستر بنيت كه در ترغيب و تحريض مسلمانان در حيدرآباد و لكهنو و غيره كرد ملاحظه كرده باشيد، در اين اشخاص به چه مرتبة همّت مي‌باشد.

به اين بعد، ولايت به اعتبار اتحاد نوعي قصد ترغيب و تحريض قومي كه روزا روز در رتبة تنزلي دوان بود، ساخت. كتابي كه بعض تقارير مستر مذكور در آن مندرج است هم مرسل سامي خدمت است، ملاحظه خواهند فرمود كه به چه‌طور همم قاصر اهل اسلام را برانگيخته، در قلوبشان مردانگي تحصيل علم و فضل پيدا ساخته كه بناء مدرسه‌ها در جاها واقع شده، چنانچه مثل حيدرآباد دكن اينجا هم مدرسه قائم خواهد شد، و امير حسن خان ـ رئيس محمودآبادـ دادن يك لك و پنجاه هزار روپيّه منظور كرده، و به جناب سامي چيزي از اين باب كه ما‌شاء‌الله ثبات قدمي و  همّت عاليه كنيز خانه‌زاد سامي باشد، و هم مساعدت زمان ضميمة آن شرح دادن، مشابه به لقمان حكمت آموختن است. البتّه در امر عبقات چيزي جرأت كرده مي‌نويسم حضرت من هنوز از عبقات طيبات...



دستورالعمل استكتاب كتب كه حتّي الوسع تلقين و تفهيم آن مي‌فرمايند، اگرچه ذكر آن خالي از گستاخي نيست كه ملازمان عالي خود اعرف به آنند.

1. كاغذ فرانسه عمده پايدار و مفيد رونق، نه كاغذ انگريزي كه پايدار نمي‌باشد.

2. تقطيع همة كتب مستكتبه مناسب و خوش وضع و يكسان باشد، اگرچه بعض قليل الحجم و بعض كبير الحجم باشد.

3. رياض العلماء، اگر بر تقطيع غير خوش وضع شروع كرده باشند، باقي را بر تقطيع مناسب نويسند، رعايت سابق نكنند.

4. سطر مناسب باشد، و بين السّطور گشاده، و خط جلي باشد، كه به سبب ضعف بصر خواندن خطّ خفي مشكل است. خطّ جلي اگر مثل بحار، جلد سابع عشر مطبوع، نهايت خوب يا قريب، و خطّ فرق نوبختي نهايت باريك و كم‌جان است كه خواندن آن مشكل است.

5. روشنائي نيز رنگ و صمغ كم باشد، كه به سبب آن اوراق با هم نچسبد و خراب نشود.

6. هندسة صفحات بر منقول گذارند.

7. و اگر هندسة اصل كتاب هم هر جا كه در نقل سرصفحه واقع نشود بنويسند، نهايت خوب است. اگر اصل هندسه نداشته باشد، بر اصل هندسه بنويسند كه هندسه از عمده ضروريات كتاب است. مثلاً هندسة اصل در بين سطر نقل است، مثلاً بر لفظ قال عـــ همانجا          كشيده هندسة اصل در متن، و هم بر حاشيه نويسند.

8. فهرس اگر در اصل كتاب باشد، آن هم منقول شود، ورنه اگر ناسخ و كاتب جديد، فهم داشته باشد، فهرس ابواب و فصول و عنوانات، خود بنويسد در اوّل هر كتاب، اجرت خواهد يافت.

9. اگر بر اصل كدامي حاشيه با فائده به اين‌طور باشد، آن را هم ضرور نقل كند. و اگر كاتب ذي‌فهم خود به اين‌طور بر حاشيه فوائد و عنوانات تواند نوشت، خود بنويسد، اگرچه در اصل نباشد. در اين صورت بابت اين عنوانات اجرت علي‌حدّه داده شود.

10. فهرس كتب رجال، خصوصاً آنچه بر طبقات است، بسيار ضرور است، و آنچه بر حروف معجم مرتب است، در آن هم فهرس معيّن سهولت استخراج مي‌شود.

11. خطّ كاتب خوش‌نما و با رونق باشد، و اگر احياناً به دست نايد و مثل خطّ فرق نوبختي باشد كه خوش‌نما نيست، پس باز هم تأكيد رود كه جلي و با شأن نوشته باشد و حروف را مندمج نسازد و نقطه‌ها را علي‌حدّه ـ علي‌حدّه بگذارد، تا يك نقطه از دو متميّز شود و نقطه بر محلّ خود باشد، مثل آنكه در لفظ نقطه، نقطة نون مقابل نون باشد، و هر دو نقطة قاف مقابل قاف و علي‌حدّه باشد.

خلاصه به سبب ضعف قوي، اگر در كتاب رعايت اين امور نباشد، وقت مطالعه، ضيق قلب رو مي‌دهد، و از مقصود باز مي‌دارد.

12. اگر مجموعه باشد مشتمل بر چند رساله، در آن بر هر رساله هندسة علي‌حدّه گذارند و فهرس مجموعه در اوّل بنويسند و يك هندسه براي كلّ مجموع بر كنار ديگر گذاشته شود.

13. در ابواب و فصول و عنوانات شنجرف ضرور است و در مقام ديگر شنجرف نكنند كه عادت بعض كتّاب است كه بي‌محل خطوط شنجرف مي‌گذارند، احتراز از آن ضرور است.

14. اگر رياض العلماء، اصل خوش تقطيع باشد، نقل آن موافق آن تقطيع و آن مسطر نوشته شود. به اين معني كه سطر موافق سطر و صفحه موافق صفحه. اين رعايت باعث بر زيادت صحت، و عدم ترك سطري از سطور خواهد شد. لكن در نقل ديگر مختصرات اين رعايت نبايد فرمود كه تقطيع آنها مختلف باشد. و بودن نقل‌ها بر يك تقطيع مطلوب است، نه بر تقطيع‌هاي مختلفه.



از: مير حامد حسين

به: خان بهادر ميرزا محمّد در بغداد

دام اقبالكم و اجلالكم

بعد سلام مسنون شوق مشحون التماس آنكه قبل از اين در باب طبع مجلّدات عبقات اهتمام و التفات و التماس به خدمت احباب رفيع الدّرجات كم بود، به اين خيال كه از طرف اخراجات روزمرة ذاتي اطمينان و سكون بال حاصل نبود. حالا كه به عنايت و مساعي جميلة ملازمان عالي از اين طرف بحمد الله المنّان بنايت فراغ خاطر اطمينان حاصل است، لهذا سعي و اهتمام و دعوت عام را در باب اشاعت و طبع مجلّدات عبقات اهمّ مهام و عمدة واجبات و متحتّمات شعائر ايمان و اسلام مي‌دانم، و در صورت اعراض و تقصير خوف مؤاخذة كبير است؛ زيرا كه حالا خوف آنكه مبلغي  اگر كسي براي اين خطب عظيم مهيّا سازد، به صرف ذاتي من برسد، مرتفع است. پس حالا سكوت و صموت در اين باب محمول بر طريقة صوفيّة خشك خواهد بود، كه ترويج دين را هم داخل دنيا ساخته از آن اعراض مي‌نمايند، و به زهد بي‌معني مشغول مي‌باشند. و عمدة اسباب ترويج و اشاعت عبقات به ذهن ناقص آن است كه ملازمان عالي و هم راجه غضنفر حسين صاحب چنانچه مكرّر فرموده‌اند، در اين باب ديگر اكابر و اعاظم را در وقت اجتماع در لكهنو داعي، و در انقاذ اين مهمّ عظيم و تكميل اين خطب فخيم ساعي شوند، كه به سبب عظمت شأن و جلالت مكان ملازمان عالي و جناب راجه صاحب ممدوح، امر بالا خواهد گرفت، و كلمه و كلام در اين باب مسموع خواهد شد. مگر ظاهر نيست كه به سبب سعي بلند صاحب، يك و نيم لكهه روپيه را از يك رياست، و ده هزار را اشخاص متعدّد وعده مي‌نمايند، پس چه عجب است كه به سبب ارشادات و مواعظ و تأكيدات و نصايح جناب‌عالي و راجه صاحب ممدوح، به عشر اين وعده مائل و به خُردي يسير آئل شوند، لكن چون ملازمان عالي در اوقات اقامت لكهنو از بيت الاحزان فقير به فاصلة بعيد تشريف‌فرما مي‌شوند، به اين سبب از بركات و فيوض ملازمان عالي محروم مي‌مانيم. اگر قريب نخاس مكاني را مشرّف سازند، كارها برآيد، و امور متسنّنه به فضل الهي درست شود، كه قرب را ابار و ثمرات بي‌انتهاست، و قرب اغيار مثمر ثمرات جليله و منتج فوايد عظيمه. چه جا قرب مثل ملازمان عالي كه لطف و نوازش و كرم عنايت جناب را به حال اين متشتّت البال، حدّي و پاياني نيست.

فجزاكم الله عن اهل البيت خيرالجزاء و اسبغ عليكم جليل النعماء و جميل الآلاء.



از: مير حامد حسين

به: الطاف حسين خان صاحب

ادام الله اقبالهم و اجلالهم

... الطاف حسين خان صاحب صدرنشين اريكة اقبال مرجع اهل كمال عاليجناب معلّي القاب عمدة الاركان عيّن الاعيان

بعد سلام مسنون شوق التماس مي‌رود كه بحمدالله و حسن توفيقه حال فقير قرين خير و عافيت است. ديري است كه از احوال سامي جناب اطّلاعي نرسيده، رجا از توجّه و التفات مي‌دارم كه از حالات خبريت مهمّات اطّلاع فرمايند. در اين زمان بركت اقتران، طبع جلد ثاني حديث غدير از كتاب عبقات الانوار في اثبات الأئمة الاطهار، كه كتابي است حافل و كافل به دفع شبهات جميع متقدّمين و متأخرين سنيان علي الخصوص باب الامامة تحفة عزيزيه است و به الطاف ربانيّه و تأييدات فوقانيّه منتخبات مكّة معظّمه زادها الله شرفاً و كرامةً و منتخبات كتبخانة مدينة منوّره علي رافدها آلاف التحية الي يوم القيامة و منتخبات كتب نجف اشرف و كربلاي معلي و ديگر مواطن كه در وقت حبه سامي در آن بلاد مقدّسه انتخاب كرده بودم، در آن داخل شده، قريب شروع است. اگر ملازمان عالي اعانتي در طبع اين كتاب مبذول فرمايند، مثوّبة اسني و عايدة ابهي در جريدة اعمال ملازمان ثبت خواهد شد. و اين اعانت دين و دبّ حريم اسلام، اگر از جناب سامي سرزند، ذكر جميل علي مرّالدهور، ذكر العصور و تواتر الليالي و الايام و تعاقب الشّهور و الاعوام ساري دسائر و جاري دوائر خواهد شد، و بركت توجّهات باطنيّه و عنايات خفيّه جناب. طبع اين كتاب به هر حال مي‌شود مگر به اعانت جناب سامي بركت را نداء و سعادت وافر حاصل خواهد شد كه جمال ظاهر به عمدگي كاغذ و رستاقت كتابت و حُسن خط، كه موجب رغبت و ميلان قلوب مي‌شود، پيدا خواهد گرديد. بالجمله در اين زمان كه نجوم و شموع زاهدة دين رو به افول و خمود آورده، اعانت در طبع اين كتاب فرمودن، احياء دين و حمايت حق و حفاظت و ياري مذهب و اعلاي كلمة حق فرمودن است، و جزائي كه برين مترتب خواهد شد، جز ارحم الرّاحمين كه مي‌داند، ان شاء الله به روز قيام اجر آن از ملك العـلاّم خواهند يافت.

اعمال العباد في عاجلهم نصبك اعينهم في اجالهم فقط

سجع مهر مربع

«لا إله الاّ الله العلى، عبده مير حامد حسين بن العـلاّمة السّيّد محمّد قلى»



از: مير حامد حسين

به: شرف الدّين (؟)

خطّ مسّرت نمط رسيد، خطّي كه قبل از آن نوشتند متضمّن رسيد عبقات نرسيد. مضامين اگر خواسته باشند اعاده فرمايند. مطاعن معاويّه در تشييد المطاعن، جلد ثاني جدّ امجد طاب ثراه مفصّل مذكور است. نسخة چاپّية آن موجود نيست.

در جگرانوضلع لوديانه از خدمت مولوي شريف حسين صاحب مع جلد اوّل تشييد المطاعن به قيمت شايد به دست آيد. كتاب مناقب كه ذكرش سابقاً نوشته بودند، يك ورق اوّل آن ارسال فرمايند تا ديده شود كه چه كتاب است. اسم آن كه تحرير فرمودند شنيده نشد و نه در تصنيفات سيوطي ديده شد. كتبخانة بدرالدّوله مفتي مندراس در مندراس در آن بعض كتب كه نقل آن مي‌خواهم، موجود است. و با صاحب زاده‌شان مولوي سعيد صاحب تعارف حاصل است. اگر جناب سامي كاتبي را مقرّر سازند كس صحيح‌نويس باشد، گو بد خط باشد، بعض كتب نويسانده شود و جلد حديث غدير كه مكرر رفته است به كدامي صاحب استحقاق بدهند كه اين جلد وقف است و هم جلدي كه به خدمت شريف رسيده واپس كردن ضرورت ندارد. اگر كدامي كتاب حديث يا رجال يا مناقب در آنجا به معرض بيع باشد يا نزد كسي صاحب علم باشد، از اسامي آن مع حال مفصّل مطّلع فرمايند. و از فهرس كتب مطبوعة مندراس هم اطّلاع رود، سابقاً صحيفة شريفه و عنيقه انيقه متضمّن وعدة اعانت در باب عبقات الانوار ورود فرموده، مسرور و مبتهج فرموده بود. غرض عمده در اين باب، آن بود كه بعض امرا و تجّار را كه در امور خير مبالغ خطير صرف مي‌كنند، اگر ثنيّه و تذكير كرده شود، غالباً به اين امر جليل الشأن كه از حقيقت آن واقف نيستند، متوجّه شوند و نيز در باب سيّد ناصر حسين سلّمه الله تعالي كه پسر بزرگ حقيراند مي‌خواهم فكري كنم كه از دو سال نهايت عليل و مريضم، و حيات را اعتباري نه. اگر سفارشي به نام كمشنر لكهنو يا دهي كمشنر باهاس فورت كه جهتم وثيقة حسين آباد لكهنوست به ذريعة جناب حاصل شود، شايد كاري برآيد. و هرچند درخواست چنين امور با وصف تعارفات ظاهريّه مستبعد مي‌نمايد، لكن چون غرض از آن محض ترويج دين است، بعض اوقات علاقة باطني به مراتب بالاتر و مؤثرتر بر تعارفات ظاهريّه مي‌باشد.



از: مير حامد حسين

به: سيّد مظفّر حسين صاحب

شفيق مكرّم عنايت فرماي معظّم سيّد مظفّر حسين صاحب زادت الطافه

بعد سلام، التماس آنكه قبل از اين خطّي به خدمت سامي مرسل شده، ظاهراً تلف شد. خلاصه والدة شما عجب بيداد آغاز نهاده‌اند كه زبان بيان از آن قاصر است. اهل خانة شما اوّلاً قريب به هلاكت بودند، اينجا آمدند، و به عنايت الهي صحّت حاصل شد. باز نزد والدة ماجدة شما فرستاده شد. باز اوشان را تنها گذاشته و تضيّق در مأكل و مشرب به غايت رسانيده به مفتي گنج رفتند. اين بيچاره باز به مرض مهلك به سبب ناسازي غذا گرفتار شد. همشيرة معظّمة شما به اصرار و استخاره علي ما سمع مكرّر اهل خانة شما را روانة خانة من ساختند. باز به عنايت الهي، از آن مرض نجات حاصل شد. والدة ماجدة شما به اين سبب نهايت مبغض و ناراض شدند، و نوبت به سبّ و شتم ما مردم به هم رسانيدند و هيچ دقيقه بي‌حرمتي نگذاشتند، چنانچه مكرّراً شنيده شد. غرض ما را جاي شكايت نيست كه در اين عالم از كسي توقّع نداريم، شما هم از جملة ايشان باشيد. لكن عجيب است از سعادتمندي و تقوي و ورع و تديّن و تقدّس و خداترسي و گريه و زاري به خوف باري كه شما به آن اتّصاف داريد كه راضي شويد بر اين ظلم عظيم بر زوجة خود، و اين همه مظالم. گويا به چشم خود معيّن شد و آنچه در آگره بر او رفته، تفصيل بعض آن زبانيِ حاجي سيّد محمّد صاحب معلوم شد و هم زبانيِ ديگر نسوان و رجال كه حاضر آنجا بودند. غرض كه اطاعت والده در امور غير محرّمه بايد، نه در حرام محض و ظلم بحت كه اصلاً شرعاً و عقلاً و عرفاً وجهي از جواز ندارد؛ بلكه چنين اطاعت در شرع محض مذموم و ملوم، بلكه محض مخالفت حيّ قيوم و نبيّ معصوم| است و حضرات ائمه است. آخر زوجة شما هم از اولاد حضرات معصومين است، رعايت سيادت بايد كرد. و از چنين جور و جفا كه بر كفّار هم روا نبايد داشت، بايد گذشت. طرفه اين است كه با اين همه ظلم و حيف، ترانة انصاف و رعايت و لطف و محبّت و خداترسي مي‌سرايند؛ يعني والدة شما بي‌باكانه ما مردم را مورد غضب و عتاب مي‌سازند.

هر دم آرزو كي غير سبب را چه علاج     ما گذشتيم ز لطف تو غضب را چه علاج

و حالا جناب مير لطف الله صاحب اهل خانة شما را به وطن مي‌برند كه چاره جز اين نيست و معيّت با والدة شما غير ممكن. اگر شما چاره داشته باشيد، علاج بكنند؛ يعني همراه خود دارند، يا تدبيري ديگر كنند.

و انّما نشكو حزني و بثّي الي الله، و حسبنا و نعم الوكيل و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العليّ العظيم، و ما اردت الاّ الاصلاح ما استطعت، و ما توفيقي الاّ بالله.



از: مير حامد حسين

به: منشي كريم علي صاحب

عالي جناب معلي الالقاب عمدة الاركان عين الاعيان صدرنشين اريكة اقبال مرجع اهل الفضل و الكمال منشي كريم علي صاحب ادام الله اقبالهم و اجلالهم

 

بعد سلام مسنون شوق، التماس مي‌رود كه بحمدالله و حسن توفيقه حال فقير قرين خير و عافيت است. ديري است كه از احوال سامي جناب اطّلاعي نرسيده، رجاء از توجّه و الطاف مي‌دارم كه از حالات خيريّت سمات اطّلاع فرمايند، و در اين زمان بركت اقتران، طبع جلد ثاني حديث غدير از كتاب عبقات الانوار في اثبات امامة الائمة الاطهار كه كتابي است حافل و كافل به دفع شبهات جميع متقدّمين و متأخرين سنّيان، علي الخصوص باب الامامة، تحفة عزيزيّه است. و به الطاف ربّانيّه و تأييدات فوقانيّه منتخبات مكّة معظّمه زادها الله شرفاً و كرامةً و منتخبات كتبخانة مدينة منوّره علي راقدها آلاف التحيّة الي يوم القيامة و منتخبات كتب نجف اشرف و كربلاي معلّي و ديگر مواطن كه در وقت حبّه سالي در آن بلاد مقدّسه انتخاب كرده بودم، در آن داخل شده، قريب شروع است. اگر ملازمان عالي اعانتي در طبع اين كتاب مبذول فرمايند، مثوبة اسني و عائدة ابهي در جريدة اعمال ملازمان ثبت خواهد شد. و اين اعانت دين و تشييد اركان ايمان و قرب حريم اسلام، اگر از جناب سامي سرزند، ذكر جميل علي مرّ الدهور، ذكر العصور و تواتر اللّيالي و الايّام و تعاقب الشّهور و الاعوام ساري و سائر و جاري و دائر باشد.

و به بركت توجّهات باطنيّه و عنايات خفيّه جناب طبع اين كتاب به هر نوع شروع مي‌شود، مگر به اعانت جناب سامي، بركت زايد و سعادت وافر

حاصل خواهد شد كه جمال ظاهر به عمدگي كاغذ و رساقت كتابت و حسن خط كه موجب رغبت و ميلان قلوب مي‌شود، پيدا خواهد گرديد. بالجمله در مثل اين زمان كه نجوم و شموع زاهدة دين رو به افول و خمود آورده، اعانت در طبع اين كتاب فرمودن، احياء دين و حمايت حق و حفاظت دمار مذهب و اعلاء كلمة حق فرمودن است، و ثواب و جزايي كه بر اين مترتّب خواهد شد، جز ارحم الراحمين كه مي‌داند، ان شاء الله به روز قيام اجر آن از ملك العـلاّم خواهند يافت. اعمال العباد في عاجلهم نصب اعينهم في اجالهم.

مهر: «لا اله الاّ الله العلي

عبده حامد حسين بن العـلاّمة السّيّد محمّد قلي»



از: مير حامد حسين

به: دربارة ملك الاطبا و سيّد الحكما

بعد ابلاغ تحيّات وافره و اسباغ اشواق متكاثره، التماس آنكه جناب حبر المعي و نحرير لوذعي، فخر اهل تحقيق، صدر ارباب تدقيق، كاشف اسرار طبّ روحاني و جسماني، خائض غمار معالجات برطيّه و يوناني، المظهر لعجائب التدبير و العلاج المفصح عن روائع التأثير و اصلاح المزاج المبدي لما هو شبيهٌ بالخوارق و الجرائح الكرامات المتقن المبهر من غوامض الطّب و الحكمة بأبهر العقول القادسات ملك الاطبا، سيّد الحكما جناب السّيّد...  دامت معاليه و بورك ايامه و لياليه حسب طلب بعض اكابر و اعيان والا شأن وارد آن بلد مجمع اهل ايمان مي‌شوند، به حقيقت بخت حيدرآباد فيض بنياد در اين ايّام ميمنت انجام بيدار است و آثار ترقّي و تعلّي و ارتفاع مدارج و ارتقاء معارج آن هويدا و آشكار كه اعيان آن مثل چنين وحيد عصر و فريد دهر را به قدرداني تمام و معرفت نيك انجام و رغبت و ميلان و جنوح و ركون مالاكلام طالب و به قدوم ميمنت لزوم چنين حاذق دوران و فائق اقران مائل و راغب ـ فجزاهم الله خير الجزاء و صانهم وكلاهم من كلّ بؤس و لأواءـ و علاوه بر كمال حذق و مهارت و فريد اتقان صناعت و حيازت بصارت و شهرت تامّه در بلاد و امصار و ارتفاع ذكر در نواحي و اقطار جناب سيّد الحكما را بحمدالله و حسن توفيقه نهايت تديّن و تورّع و خداپرستي و حق‌شناسي و حبّ ترويج دين و تأييد طريقة حقّة اهل‌بيت معصومين^ و كمال شغف و رأفت بر ضعفاي مؤمنين و خلوص نيّت و صفاي طويّت و علوّ همّت و سموّ نهمت و جلالت و نبالت خاندان و عظمت بين الاجلّة و الاعيان به مثابه حاصل است كه توجّه باطني ايشان كار ديگر مي‌كند كه براي ديگر ارباب عصر كمتر حاصل مي‌شود. ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء، و الله ذوالفضل العظيم.

خلاصه مرجو از اخلاق كريمه و عنايات صميمة ملازمان عالي آن است كه به مفادّ القادم يزار، جناب سيّد الحكما را به مقدم شريف مسرور و مبتهج فرمايند كه جنابشان از عنايت فرمايان قديم و شفيقان صميم اين خاكساراند. هرقدر بذل عنايت در تبجيل و اكرام و اجلال و اعظام و اعلاي قدر و احترام و اشاعت ذكر جميل‌شان در ميان خواص و عوام خواهند فرمود، عين منّت و احسان بر اين كثير العصيان است، و ان شاء الله تعالي بعد حصول موافات و ملاقات فضائل رائعه و مناقب ناصعة سيّد الحكما دامت مكارمه خود به خود بر ملازمان عالي واضح خواهد شد و مصداق يصغي الخَبر عند الخُبر ظاهر گردد. و اميد از الطاف نامتناهيه الهيّه آن است كه اگر اقامت جناب سيّد الحكما دامت مكارمه در آن ديار اتّفاق افتد، براي ترويج شعائر دين و حفظ مؤمنين از امراض ظاهريّه و باطنيّه سببي عظيم و باعثي فخيم پيدا گردد.

و ما ذلك علي الله بعزيز ان اريد الاّ لاصلاح ما استطعت، و ما توفيقي الاّ بالله، عليه توكّلت و اليه انيب.

امضاي حامد حسين



از: سيّد محمّد نصير موسوي

به: سيّد ناصر حسين

باسمه سبحانه

جناب سركار شريعتمدار حجّة الاسلام و المسلمين نجم الملّة و الدّين، صدر المحقّقين ادام الله ظلكم العالي علي رؤوس الموالي مادامت الايّام و اللّيالي

به عزّ عرض عالي مي‌رساند، كه اوّلاً عمدة مطالب استمزاج مزاج سركار عالي است. و ثانياً اينكه تعليقة انيقة جناب عالي صادر شده، خيلي مرا مسرور كرد، خصوصاً ذكر صحبت فضائل بسيار محظوظ نمود. خداوند عالم ساية عاطفت سركار عالي را از سر ما خصوصاً و جميع شيعيان عموماً كم نكند، آمين. از آنجا يك عريضه در هفتة مختتمه به جناب سركار ارسال نمودم، اميد كه رسيده باشد. روز جمعة سابقه، جناب مولوي صاحب هم مشرّف شدند و بعض علما و اعلام را خبر دادند و آن‌ها مرا مشرّف فرمودند و  اسم‌هاي بعضي علما كه تا امروز مرا مشرّف فرمودند، علاوة طلبيه مي‌نويسم. سركار شريعتمدار حجّت الاسلام آقاي شيخ الشريعة اصفهاني كه اعظم علماء آنجا هستند، و در علم رجال خيلي يد طولي دارند؛ و حجّت الاسلام آقا سيّد علي داماد؛ و حجّت الاسلام آقا سيّد مصطفي كاشي كه در عربيّه و ادبيّه خيلي ملكة تامّه دارند؛ و جناب سركار آقا شيخ علي آل كاشف الغطاء كه در علم رجال و تاريخ نظير ندارند، و مشغول هستند در تصنيف كتاب مبسوط كه ان شاء الله تعالي به سي مجلّد مي‌رسد، و خيلي اصرار فرمودند كه ترجمة جناب جدّ امجد مفتي صاحب اعلي الله مقامه و ترجمة جناب فردوس‌مآب اعلي الله مقامه و ترجمة جناب سركار عالي مدّ الله ظلكم العالي را خيلي زود بطلبيد تا كه درجِ كتاب كه تصنيف مي‌كنم، نمايم. و فرمودند كه همراه ترجمه، مراسلات و قصائد منتخبه هم بفرستيد و خيلي سلام اخلاص و شوق فرمودند. و ان شاء الله، اسم‌هاي آن كساني كه در اين هفته مي‌آيند، باز مي‌نويسم. و جناب مولوي صاحب قبله كار درس ما سپرد كردند به جناب آقا سيّد جعفر جهرمي كه ارشد تلاميذ جناب آقاي شيخ الشريعه هستند و تلميذ جناب آخوند مرحوم هم هستند، و خيلي مرد فاضل جيّد هستند، و به جناب عالي مراسله هم دارند. من هر روز به خدمت ايشان براي درس مي‌روم و تقرير ايشان خيلي خوشم مي‌آيد.

امروز صبح جناب سيّد صاحب مع جميع همراهيان روانة كربلا شدند، و بعد

سه ـ چهار روز روانة كاظميه‘ مي‌شوند. و من در خانه خودم كه به اجاره گرفته‌ام آمدم، و جناب مولوي صاحب قبله هم در همين مكان، بعد دوـ سه روز مستقلاً ان شاء الله خواهند آمد همراه بنده.

و آن كتب را فرمودند كه بطلبيد، فلهذا ترجمه و آن كتب خيلي زود بفرستيد.

1. اطباق الذهب، كه نزد ميرزا كاظم محمّد صاحب هست، مال بنده، طبع بيروت.

2. رسائل ابوبكر خوارزمي.

3. مقامات بديعي مشرح، طبع بيروت.

4. قوانين و شرح معه، چاپ عبدالرّحيم، كه آنجا خيلي مرغوب است، مي‌خواهم بخرم.

5. عبقات، براي تقسيم علماء اعلام.

و هرچه جناب عالي در كتب ترسّل و ان شاء الله مناسب حال بنده بدانيد، بفرستيد. در خدمت جميع حضرات عرض سلام بفرمائيد. وقت تنگ است، ان شاء الله تعالي باز مي‌نويسم.

عريضة حقير نصير، از نجف اشرف،

24 محرّم سنة 1331 مطابق 3 جنوري (ژانويه) 1913



از: نقوي كابلي، سيّد علم الهدي

به: سيّد ناصر حسين

بسم الله الرّحمن الرّحيم

آستان مبارك حضرت حجة الاسلام بالاستحقاق سركار آقاي آقا سيّد ناصر حسين دامت بركاته علي رؤوس الأنام

الحمد لله الذي جعل الأنبياء أعلام الهداية لقوم يؤمنون و وصل لهم القول بامام بعد امام لعلّهم يتذكّرون و الصلاة و السلام علي أشرف سفرائه مركز دائرة العرفان محمّد المبعوث بكلّ لسان و علي أوصيائه الهادين أمناء الرحمن سيّما علي المدّخر لتجديد الفرائض و السنن القائم المنتظر و الامام الثاني عشر و اللعنة علي أعدائهم مادامت السماء مزينة بالشمس و القمر و بعد

سلام علي المولي الذي أنا عبده        و حق لمثلي أن يكون له عبداً

گرچه در ظاهر تاكنون توفيقم رهنمون به عرض عريضه به آستان مقدس نگرديده و نتوانسته‌ام در قلب منير جايي و در ضمير محبّت تخمير مأوايي گزينم و در اثر سوء حظي كه لازم لا ينفك من است از مشرب عذب مكتوب خصوصي آن آموزگار يگانه لبي تر نكرده لكن به مفاد حديث شريف الأرواح جنود مجنّدة.

يحن إليك القلب فى كلّ غدوة       و يشغلني ذكراك كلّ مساء

و لله درّ من قال

إن كنت لست معي فالذكر منك معي      يراك قلبي و إن غيّبت عن حضري

فـالعـين تبصر مـن هـوي و تفقـده      و مشـاغل القلب لا يخلو عن النظر

محبت و مودت امثال حضرتت كه به نيروي بنان و بيان ينفون تحريف الغالين و انتحال المبطلين و يحفظون ثغور الدّين عن هجوم مردة الشياطين الذين مدادهم افضل من دماء الشهداء و بهم يحيي الله ما درس من آثار الأنبياء علاوه از فرمان مطاع ﴿قل لا أسئلكم عليه أجراً الاّ المودّة في القربي﴾ بر هر كسي واجب و حتم است اينك علت اين تصديع علاوه از آنكه موجب فتح باب مكاتبه و سبب استفاده از آثار قلم مبارك شيم است آنكه اوّلاً مكتوب جوف متعلق به حضرت مستطاب نقاد بصير و نسّابه خبير السّيّد شهاب الدّين الحسيني المرعشي است كه ملتمس ايشان و بنده اين است كه به اسرع وقت جواب او را مرقوم داريد و بر ما منّت گذاريد ثانياً سلسله اجازه حضرتت را از طريق حضرت والد ماجد متّصلاً معنعناً جهت خود حقير مرقوم فرموده با جواب رقيمه سيّد معظم له به عنوان ذيل سريعاً ارسال فرمائيد (ايران دولت آباد ملاير الحاج سيّد علم الهدي النقوي الكابلي) به ما خواهد رسيد در پايان عريضه بقاي وجود فياض را خواستار و ارجاع اوامر مطاعه را مترصد و ارسال آنچه معروض افتاد در اسرع وقت منتظرم متيمّناً و متذيّلاً اين حديث شريف را كه در كافي شريف است عرضه مي‌دارم ردّ الكتابة واجب كوجوب ردّ السلام مستدعي است تاريخ مسافرت اخير والد ماجد طاب الله ثراه را به اعتاب مقدسه سنةً و شهراً و يوماً نيز مرقوم داريد علم الهدي النقوي.

چون ظن غالب من اين است كه رساله شريفه شاخه طوبي را كه از مؤلفات عـلاّمه نوري رضوان الله عليه كه از والد ماجد سركار طاب الله ثراه مجازند كتباً و شفاهاً كه اين رساله در كمال لطافت و ظرافت نوشته شده است و من بحمد الله و حسن اعانته در اين اوان ظفر يافته او را استنساخ كرده‌ام و نزد داعي موجود است تا حال نديده‌ايد براي استحضار خاطر مبارك مخبراً عرض شد كه فعلاً آنچه مستحضرم دو نسخه فعلاً در دنيا بيشتر از آن موجود نيست يكي نسخه اصل به خط مؤلف يكي ديگر نزد دعاگوي است هرگاه ميل داشته باشيد مرقوم داريد كه استنساخ شده ارسال دارم قطراً قرب يك و نيم زاد المعاد قطع كوچك مرحوم مجلسي مي‌باشد تحقيقاً بر حسب بيت نمي‌دانم.



از: نقوي كابلي، علم الهدي

به: سيّد ناصر حسين

حضور مبارك حضرت حجة الاسلام بالاستحقاق سركار آقاي سيّد ناصر حسين دامت بركاته علي رؤوس الآفاق

السلام عليك يا ابن رسول الله و علي آبائك المعصومين المظلومين و علي من لاذبك من أهل الدّين عجل الله لكم الفرج و الدولة و أسئله أن يرينا فيكم ذلك و في أعدائكم و مخالفيكم اللعنة و الخزي و الذلّة من العبد المجرّد عن المسمّي و المسمّي العاري عن المفهوم المعتبرة في المعني إلي منار التقي و قطب رحاء الفضل و العلي و المجرّد عن قيد الهوي.

و صان في الفحشاء نفساً زكيّةً       أبـت همّــه إلاّ العـلي و المعاليــا

له همّة تعـلو علي كل همّــة        كما قد علي بدر النجوم الذراريا

بعد از تقديم مراسم اخلاص آنچه سزاوار مقام آن عالي مقام است به شرف عرض مي‌رساند كه لازال دوام وجود مقدس را بر مسند عزّ ترويج شرع و تكفّل ايتام آل محمّد| الذين انقطعوا عن امام زمانهم از خداي منان خواستار بوده و هستم و أيقنت انّ الله يقبل تسئالي و أمّا ما ينفع الناس فيمكث في الأرض سيّدي و ابن سادتي در اوائل شهر محرم عريضه به توسط پست عرض شده است امروز هم كه شنبه نهم ربيع الأوّل و بنا بر روايت احمد بن اسحاق قمي وبسي روز عيد و يوم مباركي است به اين مختصر مصدع شدم كه خود را يادآور خاطر عاطر نموده باشم چون جواب از طرف قرين الشرف تا حال نرسيده مذكّراً يادآوري كنم كه در عريضه سابق عرض شده بود كه دو سه نسخه از رساله شريفه افحام الخصوم في نفي عقد اُم كلثوم كه از آثار قلم شريف است علي ما بلغنا به توسط پست به عنوان مطبوعات ارسال داريد كه چشم ناظرين به ديدن آن روشن و قلوب موالي به مطالعه‌اش خورسند گردد چون اسمي از اين اوراق شريفه شنيده شده است و در ايران پيدا نمي‌شود بعد از تفحص طريق حصولش را منحصر به استدعا از آستان مبارك دانستيم كه يك نسخه آن را حضرت مستطاب ملاذ الأنام و سيّد الفضلاء الأعلام آقاي آقا سيّد شهاب الدّين الحسيني المرعشي نزيل قم استدعا كرده بودند كما اينكه در عريضه سابق خط خود ايشان مجوفاً ارسال حضور مبارك شده است و يك نسخه هم براي خود اين بي‌مقدار استدعا شده بود و حضرت حجة الاسلام سركار آقاي حاج آقا حسين طباطبايي دامت بركاته ساكن بروجرد در ضمن بعضي از مكاتيب‌شان مرقوم داشته بودند بعد از آنكه من ايشان را بشارت به تنظيم اين نسخه شريفه داده بودم اين معني را قلمي فرموده‌اند به دعاگو كه  اگر اين تأليف مبارك رسيد به اسرع وقت به من برسانيد كه زيارتش مشرف شويم اين عريضه را راجياً مستدعياً در تعقيب عريضه سابق مذكّراً عرضه داشتم كه شايد از كثرت مشاغل فراموش شده باشد روي مرسوله همين قدر كه مرقوم شود ايران دولت‌آباد ملاير به علم الهدي نقوي برسد بلا ترديد مي‌رسد در خاتمه بقاء آن ذات مقدس را از خداوند سائل و اجابت دعوات آن بزرگوار را در حق خود مايلم چون گرفتاري و تراكم هموم و غموم نوعي و شخصي ديني و دنيوي فوق‌العاده متهاجم است فتنة عمياء و ظلماء ظلمات بعضها فوق بعض إذا أخرج هذه لم يكد يراه الأحقر علم الهدي النقوي به قربانت.



از: نمازي غروي، ميرزا فتح الله (شيخ الشريعه اصفهاني)

به: سيّد ناصر حسين

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سركار شريعتمدار عمدة العلماء المحقّقين و زبدة الفضلاء المدقّقين قدوة الأجلاء المتكلمين ناصر الملة و الدين آقاي سيّد ناصر حسين وقاه الله من كلّ ضر و شين و حباه بكل ما تقرّ به العين

به عرض مي‌رساند اميد است ساعات سعادت اياب و اوقات توفيق سمات مصروف طاعات و عبادات و قضاء حاجات و ترويج شرع شريف و اعانه ملهوف و ضعيف بوده و باشد رقيمه كريمه كاشفه از كمال لطف و مودت و اشفاق و مرحمت مسرت بخش خاطر اين مهجور گرديد و مضامين شيرين نمكين دلنشين مندرجه او كمال انبساط و بهجت بخشيد و دعاگويي كه شيوه قديمه ديرينه اين مهجور بود به مضاعفه انجاميد حقيقت آن است كه غالب اوقات به ذكر اوصاف حميده و مصنفات سديده مرحومين مبرورين جدّ امجد و والد ماجد و خدمات و زحمات آن دو بزرگوار در اتقان عقائد مذهب جعفري و ذبّ از مقاصد دين و طريقه اثنا عشري و طلب مغفرت و رفع درجات آنها و دعاء طول حيات و كثرت توفيق و تأئيد و تسديد سركار كه فعلاً نشر اينگونه امور و كسر ظهور جمهور به آن جناب قائم است اشتغال داشته از مراتب مرقومه كوتاهي نشده و نخواهد شد ان شاء الله تعالي بسيار بسيار مشتاق ملاقات هستم مطلب مندرج در كتاب مستطاب امتثال شد از مصنّفات عـلامه مرحوم جلدين استقصاء‌ الأفحام و دو جلد حديث منزلت و مجلد باب مدينه مرسله سركار و جلد ثاني و ثالث از حديث غدير و از مصنفات مرحوم جد كتاب تشييد المطاعن نزد اين ضعيف حاضر است و از براي فروش هم در اين صفحات يافت نمي‌شود و الاّ خريده شده بود هرگاه بعضي از آنها كه اينجا نيست سهل باشد فرستادن آنها بر سركار روانه فرمائيد كمال منّت بر اين ضعيف خواهيد داشت ولو به آنكه قيمت آنها را حواله بفرمائيد به آورنده تسليم كنم يا آنكه از تجّار حواله آنجا گرفته بفرستم زياده جز التماس دعا در مظان اجابت عرضي نيست و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

من الجاني الحاج الميرزا فتح الله الغروي الاصبحاني

المشتهر بشيخ الشريعة عفي الله عن جرائمه الفظيعة



از: سيّد محمّد نصير موسوي

به: سيّد ناصر حسين

باسمه سبحانه

جناب آيت‌الله في العالمين حجة علي الجاحدين نجم الملّة و الدّين صدر المحقّقين دام ظلكم العالي بدوام الايّام و اللّيالي

به عزّ عرض عالي مي‌رساند كه فدوي مع جميع همراهيان بحمده تا به حال به خيريّت است و اميد از درگاه باري تعالي شأنه اين است كه سركار عالي هم به خيريّت باشيد. تعليقة انيقة جناب عالي نمرة ششم و هفتم رسيد. خيريّت مزاج وهّاج سركار عالي معلوم شد، شكر خدا به جا آوردم. الحمدللّه كه من به همراهي آن كساني كه در مخصوصي غدير مشرّف نشده بودند، به تاريخ پانزدهم ماه محرّم وارد عتبة عاليّة نجف اشرف شدم و بحمده تازه صحّت يافته، اشرف بيگم و اطهر بيگم سلمهما الله تعالي را به بركت آن سفر هيچ كسالت هم پيدا نكردند، و از هم آن سبب جناب سيّد صاحب اراده دارند كه قبل اربعين روانة هندوستان بشوند و قدم‌بوسي سركار عالي حاصل بكنند. و ان شاء الله حق سبحانه، خادم سركار عالي را هم با مراد به شرف قدم‌بوسي مشرّف بكند و سركار عالي را مشرّف به آن عتبات عاليات بكند، به حقّ الحق و نبيّ المطلق، آمين ثم آمين. علماء آنجا حالا براي ديد بنده نيامده‌اند، چرا كه حالا مولوي شبير حسن صاحب قبله حالا آنجا تشريف نياورده‌اند از كربلا، و فرموده بودند كه تا من نيايم، هيچ‌كس را اطّلاع نخواهد كرد. امروز يا فردا مولوي صاحب تشريف مي‌آورند. باقي همه به خيريّت هستند. جواب خطّ ميرزا كاظم محمّد صاحب در هفتة آينده مي‌نويسم.

عريضة حقير نصير، از نجف اشرف، 17 محرّم سنة 1331



از: نقوي كابلي، سيّد علم الهدي

به: سيّد ناصر حسين

بسم الله الرّحمن الرّحيم

آستان مبارك حضرت حجة الاسلام مطلق آقاي آقا سيّد ناصر حسين دامت بركاته علي رؤوس الأنام

سلام من السلسال و الشهد أعـذب     و من نفحات المسـك أحلي و أطيب

علي ذي جلال لست أحصي ثنائه    و إن كنت ملئ الدهر أملي و أكتب

سلام عليك يا ابن رسول الله و علي آبائك عجّل الله لكم الفرج و النصرة و أسئله أن يرينا فيكم السرور و الحبور و أن يمكّننا لدولتكم و يشرفنا في عافيتكم.

و بعد القي إليّ كتاب كريم من لدن حبيب عليم همانا چون آب حيات بر ارض جرز دل نازل فاهتزت و ربت دل را نور و خاطر را سرور بخشيد هر حرفش مفتاح فلاح و هر نكته‌اش موجب نجاح جوابي كه راجع به حضرت مستطاب عـلاّمه نسّابه سيّد شهاب الدّين مرعشي دامت بركاته بود رسانده و اينك نيز اين رقيمه از ايشان و اجمالاً عرض مي‌كنم اين سيّد بزرگوار شايسته هرگونه ابراز لطف و اظهار مرحمت و محل انواع كرامات و در خور هر نوع مكرمت است.

و عريضه كه قبلاً تقديم داشته بودم هرچند در جواب به ارسال اجازه سرافراز و مفتخرم فرموده بوديد ولي مسئول اين داعي غير از آن بود كه اكنون نيز معروض مي‌افتد.

1. سلسلة اجازات حضرتت را از والد ماجد خواسته بودم خواهشمندم كه اجازه خودتان را از مرحوم والدتان تا به معصوم مرقوم فرمائيد.

2. آخرين دفعه كه مرحوم والد ماجدتان به اعتاب عاليات تشرف يافته‌اند چه سالي بوده تاريخ آن را مرقوم فرمائيد كه اين هر دو محل حاجت است.

در خاتمه سلامت وجود فياضت را خواهانم جواب مكتوب به آ‌درس ذيل ارسال گردد با جواب مراسله آقاي مرعشي. (ايران، ملاير، علم الهدي النقوي الكابلي) به تاريخ دوم ذي قعدة الحرام 1352.



از: نمازي غروي، فتح الله (شيخ الشريعه اصفهاني)

به: سيّد ناصر حسين

بسم الله الرّحمن الرّحيم

به عرض مي‌رساند اميد آنكه ذات با بركات كثير الخيرات آن جناب كه از اعلام بلاد و ادلاّء رشاد و مشيّدين طريقه حقّه و افتخار طائفه محقه و سيف مسلول

و عضب مصقول بر اهل ضلال و الحاد و ناكبين از صواب و سداد و راكبين غي و فساد است پيوسته مهب شمائم اقبال و مبسم ازهار آمال مصون از فتنه عين الكمال محفوظ به حفظ حضرت ذي الجلال بوده و باشد اگرچه تاكنون به انفاذ خطابي و ارسال كتابي از آنجا و عرض عريضه و اظهار ذريعه از اين ضعيف اقدامي نشده الاّ آنكه بصير ما في الضمير و خبير به نقير و قطمير آگاه و گواه است كه اين داعي دائم وظيفه دعا را مراعي و در تقديم به لطيفه ثنا قائم و ساعي بوده مساعي جميله جليله مرحومين مبرورين جدّ امجد و والد ماجد قدّس الله تربتهما اللطيفة در تشييد مذهب جعفري نه به حدّي است كه تا دامنه قيامت كسي را از آنها غفلت و نسياني رو دهد و از قرار مسموع فعلاً قائم به اين سنّت سنيّه و طريقه انيقه شخص سركار هستيد معلوم است دعاء امتداد و طول عمر آن جناب تالي فرائض است ضمناً زحمت مي‌دهد كه اجزاء رصينه متينه متعلق به حديث باب مدينه شرف وصول بخشد و غايت نشاط و سرور و ابتهاج و حبور روي داد لا جعله الله آخر العهد منّا بمثل هذا الاكرام و حفّكم بانواع الفضل و الانعام.

من العاصي الجاني فتح الله الغروي

الاصبهاني المدعو بشيخ الشريعة

عفي الله عن جرائمه الفظيعة



از: مير حامد حسين

به: مولوي سيّد شريف حسن خان صاحب

عالي جناب حاوي الفضائل و الفواضل عمدة الاجلّة و الاماثل دامت مكارمكم الشّريفة

بعد سلام و نياز، عرض آنكه شنيدم كه كتبخانة مظفر حسين خان را اولادشان مي‌فروشند و ارزان مي‌دهند به سبب بي‌قدري. هرچند به سبب آنكه وقف است علي ما سمع، قيمت ارزان دادن مشكل، لكن به سبب شوق به خدمت عرض است كه اگر به خدمت مولوي علي حسين به الحاح و مبالغه در اين باب تحرير فرماييد، شايد بعض كتب به دست آيد. هر قيمتي كه مقرّر شود، از نزد خود عنايت سازند،

حقير فوراً ارسال خواهم ساخت. لكن غالباً به اخفا فروخته باشند، پس تدبيري فرمايند كه جناب مولوي صاحب ممدوح نام خود ظاهر نفرمايند، به واسطة كسي اخذ فرمايند. غرض بر تدبيري كه مؤثّر شود به عمل آيد، و الشّاهد يري ما لا يراه الغائب. اسماء كتب مطلوبه كه به عاريت مي‌خواستم، سابقاً نوشته‌ام و باز مي‌نويسم و مشخّص برايم نيست، بلكه براي كتب مذهب اهل حق و عقليات هم اگر سير شود، آن را هم خواهم گرفت.

در اين باب، هرقدر سعي و كوشش خواهند فرمود، منّت و احسان آن، تمام عمر فراموش نخواهد شد، و اجر جزيل و ثواب جميل از ربّ جليل كه توقع آن است، خود بي‌حساب است، فقط.

حامد حسين



از: مير حامد حسين

به: نوّاب سيّد محمّد علي خان صاحب

...

عالي مناصب والا مناقب عمدة الاجلة و الاكابر جناب نوّاب سيّد محمّد علي خان صاحب دام مجدكم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس خطّي قبل از اين به خدمت به ذريعة مولوي سيّد غلام عبّاس صاحب روانه شده، يقيناً جناب سامي نظر به اتّحاد و روابط و مراسم قديم و جديد، صلاح و مشورت و خيال و تعظيم و تكريم مولوي صاحب موصوف كرده باشند، و نيز در امري كه مخصوص براي آن مولوي صاحب را فرستاده‌ام، هرآنچه در امكان جناب خواهد بوده سعي و كوشش خواهند فرمود. با اين همه مكرر التماس است كه جناب نوّاب صاحب والي خيرپور سنده، نوّاب محمّد علي مراد خان صاحب بهادر دام اقبالهم مدّت پنج ـ شش سال است كه به موجب درخواست جناب مولوي رجب علي خان صاحب بهادر مرحوم چند روپيّه ماهانه وظيفه مقرّر كرده بودند. مگر هنوز نوبت وصول نيامده، حالا چون جناب نوّاب صاحب بهادر دام اقبالهم در دهلي تشريف آورده‌اند، اگر صورتي پيدا شود، موجب اطمينان گردد. و چون كار من عين كار ذات عالي است، لهذا هرقدر در آن كوشش و سعي از ملازمان ممكن باشد فرمايند كه موجب منّت خواهد شد.

زياده تحرير و تأكيد هم فضول مي‌دانم. ملازمان را خود هر وقت خيال من مي‌باشد. و السلام خير ختام.

حامد حسين عفي عنه

13 من ذي حجّة سنة 1293



از: مير حامد حسين

به: سيّد عبدالرّحيم صاحب

...

مير صاحب شفيق و مهربان، عنايت فرماي نيازمندان سيّد عبدالرّحيم صاحب

دام مجدهم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس اينكه زمانه گذشته كه از حالات آنجا اطّلاع نشده، مولوي سيّد غلام عبّاس صاحب كه از خلّص احباب و معتمدين نحيف هستند، به ذريعة ملتمسه، حاضر خدمت خواهند شد. زحمت فرموده از جمله حالات آنجا مطّلع فرمايند كه اطمينان شود، و نيز اگر مولوي صاحب در امري از امور از ملازمان استشاره فرمايند، ملازمان سامي در آن توجّه خواهند فرمود.

و نوّاب علي مراد خان صاحب مدّ تي هست كه براي نحيف وظيفه مقرّر فرموده بودند و تا حال خبري از آن وصول نشده. مولوي سيّد غلام عبّاس را براي تحريك اين امر زياده‌تر فرستاده‌ام كه تدبير وصول آن نمايند. پس ملازمان عالي هم در اين باب توجّه فرمايند، و هرآنچه صلاح و مناسب مي‌باشد، موافق آن، مولوي صاحب تلقيني فرمايند، و خود به ذريعه وسايل و وسايط خود هم هرآنچه در امكان باشد، كوشش فرمايند، فقط. مصدّق حسين سلام مي‌رساند

حامد حسين عفي عنه

8 من ذي حجّة سنة 1293



از: مير حامد حسين

به: مولوي سيّد حسين صاحب

...

جناب مولوي صاحب عمدة الاعيان مرجع الاماثل و الاقران جناب مولوي سيّد حسين صاحب دامت معاليكم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس اينكه خطّي به خدمت عالي به دست مولوي سيّد غلام عباس صاحب روانه كرده‌ام. چنانچه از تحرير مولوي صاحب دريافتم كه به خدمت واصل شد. اگرچه به مقتضاي محبّت و عنايت سامي اميد قوي است كه براي امري كه مولوي صاحب گفته باشند كوشش در آن خواهند فرمود، لاكن مكرر التماس است كه جناب نوّاب علي مراد خان صاحب بهادر دام اقبالهم والي سنده مدّت پنج سال مي‌شود كه براي نحيف وظيفه چند روپيّه ماهانه مقرّر كرده‌اند، مگر تا حال وصول نشده. اگر ملازمان عالي اندك توجّه فرمايند و اوفي كوشش نمايند، اين امر انفاذ يابد و علي الدّوام جاري مانده موجب اعانت و حمايت مذهب شود. و اگر ممكن باشد از جناب گردون ركاب جناب نوّاب مختار الملك بهادر در اين امر استعانت فرمايند كه اگر اين جاري شود، گويا آب از دريا بخشيدن است. بالجمله از ذات عالي اميد قوي است كه هرآنچه در اين باب ممكن خواهد شد، در آن دريغ نخواهند فرمود. و السلام خير ختام.

حامد حسين عفي عنه

13 من ذي حجّة سنة 1293



از: مير حامد حسين

به: ديوان صاحب

جناب ينبوع المحاسن والمآثر، عمدة الاجلة والاكابر جناب ديوان صاحب دام اجلالهم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس آنكه سابقاً ملتمسه ارسال خدمت عاليه كرده بودم، غالباً فائز خدمت شريف گرديده. مبالغي كه سالانه عنايت مي‌شود از آن رفع بعض ضروريّات مي‌شود، و بالفعل ضرورت عديده در پيش است، از آن جمله آنكه قريب يكصد و پنجاه صفحه كاپني (؟) بلكه قدري زائد از حديث منزلت نوشته شده، لكن خرج طبع آن مهيّا نشده. پس در اين باب و نيز ديگر مصارف مثل آن، ان شاء الله تعالي صرف خواهد شد، اگر مبالغ سالانه عنايت شود. و چون براي اعانت دين اين مبالغ عنايت مي‌شود، لهذا در ياددهي آن جسارت رفت و الاّ خلاف دأب بود، فقط.

حامد حسين عفي عنه



از: مير حامد حسين

به: مولوي سيّد شريف حسن خان صاحب

...

جناب مولوي صاحب حاوي الفضائل السّنيّه و المناقب البهيّه مولوي سيّد شريف حسن خان صاحب دام مجدهم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس اينكه در اين ولا مولوي سيّد غلام عبّاس صاحب كه از خلّص احباب و معتمدين هستند، معه پروانه سنده و هدية عبقات و خط براي جناب والي سنده بهادر دام اقبالهم مي‌رسته. اميد كه ملازمان عالي هم در اين باره توجّه بليغ فرمايند و چنان شود كه اجراي و  انفاذ اين وظيفه گردد. در اين باب هر قدر مساعي ممكن باشد، خواهيد فرمود، فقط.

حامد حسين عفي عنه

8 من ذي حجّة سنة 1293



از: مير حامد حسين

به: مولوي سيّد شريف حسن خان صاحب

جناب مولوي صاحب حاوي الفضائل و الفواضل دامت الطافهم

بعد سلام، التماس آنكه بحمدالله و حسن توفيقه طبع جلد ثاني حديث غدير از كتاب عبقات الانوار شروع شده است. و جلد اوّل حديث غدير غالباً به خدمت رسيده يا از جگرانوضلع لوديانه طلب فرمائيد. به سبب كمي سامان و اسباب در طبع جلد ثاني بزودي رو مي‌دهد. اگر موقع به دست آيد، تصدّق علي خان صاحب را در اين باب ياددهي خواهند كرد، يا كسي ديگر را اگر مناسب باشد، ترغيب و تحريص بر اعانت در اين باب خواهند نمود و المجالس بالامانة، فقط.

حامد حسين عفي عنه



از: مير حامد حسين

به: مولوي سيّد مقرّب علي صاحب

...

جناب مولوي صاحب حاوي الفضائل و الفواضل عمدة الاجلّة و الامثال جناب مولوي سيّد مقرّب علي صاحب دام مجدهم

بعد سلام شوق، التماس اينكه ديروز خطّي به نشان پتياله روانه كرده‌ام. در اين زمان مولوي سيّد غلام عبّاس صاحب كه از خلّص احباب و معتمدين نحيف‌اند، براي كوشش وصول وظيفة مقرّرة سنده مي‌فريسم، به خدمت عالي هم خواهند رسيد.

از جناب سامي در اين باب هر آنچه استشاره و غيره نمايند، جناب سامي در آن توجّه خواهند فرمود. و السلام خير ختام.

حامد حسين عفي عنه

8 من ذي حجّة سنة 1293



 

از: مير حامد حسين

به: رضا حسن خان صاحب

...

جناب عالي مناصب والا مناقب عمدة الاعيان و الاكابر منبع المحاسن و المفاخر جناب رضا حسن خان صاحب دام مجدهم

بعد سلام مسنون شوق مشحون، التماس اينكه مولوي سيّد غلام عبّاس صاحب به خدمت عالي به ذريعة رقيمه خواهد رسيد. اگر در امري از امور از ملازمان عالي استشاره نمايند، توجّه خواهيد فرمود. و السلام خير ختام.

حامد حسين عفي عنه

8 من ذي حجّة سنة 1293



از: سيّد حسن بن ابي‌القاسم طباطبائي

به: سيّد ناصر حسين

حضور مبارك حضرت مستطاب عماد العلماء الاعلام، سناد الفقهاء الكرام ناصر الملّة و الدّين

حجت الاسلام و المسلمين، قبلة الانام آقاي مولوي آقا سيّد ناصر حسين دامت بركاته

به تاريخ 2 رجب المرجّب 1335

سيّدي و مولاي ادام الله ظلكم العالي

به شرف عرض اقدس حضرت مستطاب عالي مي‌رساند، بعد ابلاغ تسليمات خالصه وافيه و اهداء ادعية زاكية صافيه، آنكه از آنجايي كه عرايض متعدّده ارسال حضور مبارك شده كه غرض اصلي و مقصد كلّي استعلام از صحّت و سلامتي ذات شريف با بركات آن جناب بوده به مقصود خود نائل نگشته و به وصول تعليقة مباركه مفتخر نشده، حتّي دو ماه قبل هم دو طغري عريضه در مقام تسليت از

والدة مرحومة مكرّمه اعلي الله مقامها و در تهنيت عروسي و شادي جناب آقاي

عماد العلماء الاعلام و سناد الفقهاء الكرام، ملاذ الانام ثقة الاسلام آقا سيّد محمّد نصير دام فضله السّامي انفاذ حضور مبارك شد مع يك طغري عريضه از براي خود ايشان ايضاً، مرام حاصل نشد. اگرچه يقين دانم از راه عدم لطف نبوده، بلكه سه طريق مانع بوده، فعلاً طريق بغداد مفتوح، و عذر مرتفع، به نگارش اين عريضه مبادرت نموده، مصدّع اوقات شريف مي‌گردم. مأمول از الطاف و مراحم آن سيّد و مولاي خود ـ دامت بركاته ـ جز اعلام از حالات خجستة آيات حضرتش نمي‌باشد. اميد چنان است كه مرحمت فرموده، دو كلمه دستخط در خصوص حصول آمال و انافي اين مخلص از آن ناحية عالية پر فيض نائل شوم. پيوسته اين مخلص به وظيفة خود كه بيان اوصاف حميده و خصايل پسنديده و مراتب شؤون معظّم به قدر مقدور خودم در محافل و مجالس دوستان و شيعيان مولاي متّقيان مترنّم و در هنگام تشرّف به عتبه‌بوسي سلطان مظلومان حضرت ابي‌عبدالله الحسين ارواحنا له الفداء و روضة مباركة ماه بني هاشم علم بردار، حضرت ابي‌الفضل× مخصوصاً از آن جناب متذكّر است.

مراسلة حضرت ملاذ الانام حجت الاسلام و المسلمين عماد الملّة و الدّين آقاي آقا سيّد محمّد صادق طباطبائي دامت بركاته، و متّع الله المسلمين بطول بقائه به نام نامي و اسم گرامي آن جناب مرقوم فرموده‌اند، در جوف عريضه ملحوظ نظر عنايت اثر خواهد گرديد.

استدعا از مراحم و الطاف كامله سيّد و مولاي خود آنكه مكاتيب جوف را به ملازمان حضور مبارك امر فرموده ايصال دارند. خاصّه مكتوبي كه از براي سركار عظمت مدار نوّاب رامپور دام اقباله العالي است ايصال دارند. از آنجايي كه بسيار شاقّ و صعب بود ايصال به سركار ايشان، لذا زحمت‌افزا شد. ايّام افاضت و افادت مستدام باد. و متّع الله المسلمين بدوام خلودكم الي يوم القيام.

جواب را مرحمت فرموده رأساً ارسال بفرمايند بغداد، به توسّط عمدة الاخيار خير الحاج و العماد حاج حسين ترك، ايشان از براي بنده ارسال مي‌دارند به كربلاي معلّي.

الداعي حسن بن ابي‌القاسم الطّباطبائي

]و اثر مهر ايشان]



از: سيّد عبدالحسين طباطبائي

به: سيّد ناصر حسين

محضر انور حضرت مستطاب علم الاعلام و ملاذ الانام ثقة الاسلام و مروّج شريعة

جدّه سيّد الانام حجت الاسلام آقاي آقا سيّد ناصر حسين دامت بركاته

سيّدنا و ملاذنا و مولانا اطال الله بقاك و متّع الله المسلمين بطول بقاك

به عرض عالي مي‌رساند، همواره از خـلاّق عالم مسئلت مي‌نمايم كه ظلّ ظليل آن خداوندگاري را بر سر قاطبة اسلام و اسلاميان باقي و مستدام بدارد.

هميشة اوقات از شاردين و واردين استفسار حالات حضرت مستطاب عالي را بنموده و از بشارت صحّت آن ذات مقدّس دامت بركاته شكر و حمد حق را بنموده، اميدوارم كه هميشة اوقات موفق و مؤيّد در تشيين دين مبين و آئين خير المرسلين| بوده باشند. و چنانچه از احوالات اين طرف استعلام فرمايند، تفصيل موكول است به حضرت مستطاب ثقه المسلمين الاعلام آقاي حاجي سيّد احمد استرابادي ـ دام فضله ـ و بحمدالله نعمت امنيّت برقرار است در جميع نقاط عراق.

محض اظهار اخلاص واقعي و ارادت قلبيّه به اين مختصر عريضه مصدّع اوقات مبارك شدم. ايّام افاضت مستدام باد.

الداعي عبدالحسين الطّباطبائي

23 ذي القعدة سنة 1336



از: سيّد محمّد كاظم طباطبائي يزدي

به: سيّد ناصر حسين

ششم شهر ربيع الثاني 1323

جناب مستطاب ملاذ الانام شريعتمدار، عمدة العلماء الفخام سركار مولوي سيّد ناصر حسين صاحب دام فضله

عرض مي‌شود، ان شاء الله تعالي مزاج شرافت امتزاج آن جناب مستطاب سليل الاطياب عالي سلمه الله تعالي در كمال صحّت و اعتدال است. اميدوارم كه هموارة اوقات در ترويج شريعت مقدّسه ساعي باشيد. بعد، مقصود از مزاحمت آن جناب

اين است كه بعضي اعمال خيريّة سركار جلالت مدار اجلّ اكرم والي رامپور دام اجلاله العالي در نجف اشرف به دست جناب سليل الانجاب آقا سيّد محمّد كمّونه طاب الله ثراه بوده، از چراغ و ساير اعمال خيريّه. حال چون كه آقا سيّد محمّد مشاراليه وفات و به رحمت ايزدي پيوسته، والد ماجد بزرگوارش جناب مستطاب سليل الاطهار آقاي حاجي سيّد علي كمّونه، خادم الحضرت الحيدريّه دام بقائه موجود هستند، و در زمان حيات مرحوم آقا سيّد محمّد، خود جناب حاجي سيّد علي مباشر بوده بر اين عمل خيريّه، و فعلاً هم خود جناب حاجي سيّد علي مباشر است و مشغول هستند در اجراء آنها، مجملاً متوقّعم كه جناب عالي زحمت كشيده اين امر را به اسم جناب حاجي سيّد علي كمّونه، خادم آستانة مباركه، درست نموده و امرنامه به اسم جناب معزّي اليه صادر نموده، ارسال نمائيد، ان شاء الله مسامحه نفرمائيد.

جناب حاجي سيّد علي، بسيار آدم خوب و درست رفتار و خوش كردار هستند. و هميشة اوقات از سلامت مزاج مبارك اطّلاع داده، اينجانب را مسرور بفرمائيد. و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته

الاقل سيّد كاظم يزدي الطباطبائي

كتب مرسله به توسّط مرحوم آقا سيّد محمّد كمّونه واصل نشد و معلوم نيست كه چه شده است، معلوم باشد.

الاحقر محمّدكاظم الطباطبائي



از: سيّد صدرالدّين، سيّد اسماعيل موسوي عاملي

به: سيّد ناصر حسين

خدمت ذي سيادت جناب مستطاب شريعتمدار، عمدة العلماء الرّاشدين، ثقة الاسلام، ظهير المسلمين، السّيّد السند، الاجلّ المعتمد حضرت مولوي سيّد ناصر حسين دامت بركاته الشريفه

بسم الله الرّحمن الرّحيم و به ثقتي

به عرض مي‌رساند، اوّلاً ان شاء الله موفّق به توفيقات ربانيّه و مؤيّد به تأييدات سبحانيّه صحيحاً سالماً مشغول ترويج شريعت مطهّره خواهيد بود. ثانياً جناب مستطاب شريعتمدار ملاذ الانام ثقة الاسلام قرّة العين مسعود، آقاي آقا شيخ محمود دام علاه نجل جليل مرحوم علّيّين مكان آيت الله آقاي حاج ميرزا حسين طهراني نجفي قدّس سرّه به واسطة سدّ ابواب در اين سنين محاربه و ضرريّات وارده و جمعيّت عيال و كثرت گراني، مبلغي خطير مقروض و امورشان در كمال سختي پريشان شده، لهذا مجبور به مسافرت گرديدند كه شايد به عنايات ربانيّه و توجّهات أئمة اطهار سلام الله عليهم اجمعين اصلاح پريشاني امور و اداء ديون و حلّ  مشكلاتشان بشود. همّت و سعادت و بزرگي جناب عالي و حقوق عظيمة مرحوم آيت الله بر عموم مسلمين مقتضي است كه بذل توجّه مخصوص و پذيرائي قابل لايق كه در خور شأن جناب معزّي اليه و سركار عالي باشد، در اصلاح امورشان بفرمائيد كه باعث مزيد عزّت و سعادت و خير دنيا و آخرت خواهد بود، و اينجانب هم مخصوصاً در اعتاب مقدّسة متبرّكه، سركار را از دعا فراموش نمي‌كنم، ان شاء الله تعالي. و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

الاحقر ابن صدر الدّين العاملي

[و محلّ مهر: عبده اسماعيل الموسوي]



از: سيّد محمّد كاظم يزدي طباطبائي

به: سيّد ناصر حسين

بسم الله الرّحمن الرّحيم

جناب مستطاب سيّد العلماء الاعلام مروّج شريعة جدّه سيّد الانام ملاذ الاسلام

آقاي مولوي سيّد ناصر حسين دام تأييده

بعد از دعاي مزيد توفيقات و تأييدات دينيّه و تقويت شريعت مقدّسة نبويّه و احوال‌پرسي، اظهار مي‌دارد آنكه از قرار معلوم دو مقبره است در كربلاي معلّي: يكي مقبرة مرحوم اعتماد علي خان، و ديگري مقبرة مرحوم داراب علي خان.

و ظاهراً امر آن راجع به جناب عنبر علي خان مي‌باشد. سابقاً به وساطت مرحومه حاجيه بي‌بي عجمي دائر بوده، و فعلاً چون امورات آن مرحومه من باب الوصايه راجع به جناب مستطاب شريعت مآب سيّد الافاضل الازكياء و مروّج شريعة الغراء قرة العين محترم آقاي آقا سيّد مصطفي كشميري سلّمه الله است، مناسب آن است كه هر اين دو مقبره هم در كربلاي معلّي راجع به ايشان شود. و مرجو از محبت جناب عالي آنكه اهتمام تامّي در اين خصوص بفرمائيد و از قِبَل اين‌جانب هم به جناب عنبر علي خان ابلاغ نمائيد كه اين دو مقبره به وساطت آقاي معظّمٌ‌له در كربلاي معلّي دائر باشد كه ضمن حفظ شئونات جناب ايشان شده باشد و آسوده خاطر مشغول به وظائف مشروعة خودشان باشند. زاد الله في تأييداكم، و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

محمّد كاظم الطباطبائي

]و اثر مهر[



از: ابن صدرالدّين، سيّد اسماعيل موسوي عاملي

به: سيّد ناصر حسين

23 شعبان المعظّم 1324

خدمت جناب مستطاب شريعتمدار صديق افتخار ملاذ الانام، مرجع الاحكام،

آقاي مولوي سيّد ناصر حسين صاحب متّع الله المسلمين بطول بقائه

به عرض مي‌رساند، ان شاء الله تعالي مدام در حفظ و حراست حضرت ملك عـلاّم عزّ اسمه مؤيّد به ترويج دين مبين حضرت خاتم النّبيّين صلّي الله عليه و آله اجمعين بوده، كافة انام از خواص و عام پيوسته مستفيض و مستفيد باشند. مدّ تي گذشته كه به عريضه‌نگاري مصدّع اوقات جناب سامي نگرديده، نوشتة جناب سليل الاطياب آقا سيّد محمّد مرتضي سلّمه الله تعالي چند ماهي قبل از اين خدمت جناب سامي فرستاده، هرقدر جويا گرديده، خبري از وصول آن نوشته، به ايشان نرسيده، اكنون بهانه جسارت به عريضه، پس از استعلام و استخبار از سلامتي مزاج وهّاج جناب سامي اين است كه صاحب والا نوّاب كامياب آقاي محمّد محسن خان مطالبي در نظر دارند، و استدعاي انجام مرام از آن مرجع العام و الخاص دارند. رجاء واثق آنكه ملازمان سامي توجّهي كامل و عنايتي شامل فرموده، مقاصد ايشان را به كف كفايت آن ملازمان كه موجب صلاح و سداد است انجام فرمايند. الحق جناب نوّاب

در عراق بسيار گرفتار گرديده‌اند، رفع ابتلاآت ايشان بايد بشود، و بودن آن در كمال به موقع مورد است. ان شاء الله تعالي پيوسته منتظر اعلام سلامتي و هرگونه فرمايش و از انتظار در آوردن جناب آقا سيّد مرتضي مي‌باشد. و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

حرّره الراجي ابن صدرالدّين عاملي



از: حسيني شهرستاني، سيّد هبة‌الدين

به: سيّد ناصر حسين

از بمبئي 23 شوال سنة 1331

حضور مبارك حضرت مستطاب شريعتمدار ثقة الاسلام عـلاّمة العلماء الأعلام نصير الدين صدر المحقّقين جناب مولانا آقا سيّد ناصر حسين صاحب مدّ ظله العالي

السلام عليكم و علي من لديكم و رحمة الله و بركاته، عليه توكلنا بعد تقديم شعائر ارادت و اخلاص و گزارش سلام و ستايش زحمت‌افزا مي‌شود إن شاء الله تعالي وجود فيض نمود هماره از كافه مكاره محفوظ و به كليه عنايات الهي محظوظ بوده و خواهد بود ضمناً تشكرات صميمانه خود را از عنايت مدينة العلم عبقات الأنوار كه عبقات انوار مدينة العلم بود تقديم مي‌نمايم.

چنانچه از تشريف‌آوري جناب براي موادعه فقير نهايت امتنان را حاصل فرمود في الحقيقه اين تشريف‌آوري نه تنها فقير را موجب مزيد تشكر و افتخار شد بلكه دفع يك غائله موهومه را نيز نمود كما اينكه اوّلين زيارت جناب بسيار تقويت خيال و عقد آمال به جهت اصلاح احوال قوم ضعيف ما كرده بود افسوس كه سوء اخلاق بعض حاسدين و سوء افكار بعض مفسدين چاه راه گرديد شرح اين جمله مجمله موكول بر آن قريحه وقاده است البته ضمير منير از تحريرات و تقريرات اين فقير دريافته‌اند كه عمده توجهاتم خاصّه در اين سفر پر خطر سوي ابطال مساعي مضلّين نصارا و تنبيه غافلين مسلمين بوده و هست إن شاء الله تعالي و دشمنان هوشيار ما بيدار اقوال و اعمال اين فقير هستند لهذا هيچ از مكايد و مصايد آنان مأمون نيستيم كه جماعتي را خفيةً مقرّر بنمايند براي القاي اختلاف و تنافر بين علماي دين

و رؤساي مسلمين تا كه هر يك از ايشان قواي مالي و حالي و مقالي خود را در اضمحلال ديگري صرف نمايد و به علاوه انشغال علماي اسلام از معارضه دسايس اجانب خود به شمشيرهاي خود يكديگر را تباه نمايند و از براي آن ملاعين كفره ميدان بدون زحمت خالي شود چنانچه تاريخ قديم هندوستان و تاريخ جديد تركي و ايران مصدّق اين عرض و محقق اين فرض است.

فللّه الحمد كه صفاي آن قلب تصفيه اين آب گل و حل اين مشكل را رغماً علي انوف الأغيار بنمود شعر

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز        دست غيب آمد بر سينه نامحرم زد

البتّه اختلاف آراء نظريه متاع رايج اسواق علماي آفاق بلكه مجبول عليه اقوام بشر است علي الاطلاق و هرگز منشأ تنافر قلوب و جدايي حبيب از محبوب و اصغاء براي هر حاسد يا مفسد نخواهد گرديد إن شاء الله تعالي.

باري مزيد توفيقات جناب را هماره از حضرت احديت خواستارم و به جهت نجاح مقاصد و قبولي اعمال و سلامتي از آفات التماس دعا دارم چنانچه اتصال سلسله تراسل و تواصل را در هر زمان و هر مكان اميدوارم.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

اقل خدام الشريعة الطاهرة هبة الدين الحسيني الشهرستاني

ضمناً پوشيده نباشد كه سرور مكرم اخوي كوچك مرحوم حجة الاسلام و المسلمين آقاي آقا سيّد محمّد باقر كربلايي قدّس سرّه كه نام شريف ايشان آقاي آقا سيّد حسن مي‌باشد مدّ تي است به سبب كثرت ديون از عراق متوجه به اين آفاق شده بودند و به علاوه ابتلائاتي كه در اغتراب كشيده‌اند خبر فوت مرحوم مرقوم بسيار در ايشان مؤثر و اين ايام عزم تشرف خدمت را داشتند و البته هنگام ملاقات مراتب فضل و بزرگي و نجابت ايشان بر جناب پوشيده نخواهد ماند و بديهي است كه الطاف عموميه جناب درباره ايشان خصوصيت خواهد يافت و السلام عليكم.



از: موسوي عاملي، سيّد صدر الدّين صدر بن سيّد اسماعيل

به: سيّد ناصر حسين

بسمه تعالي

حضور حضرت مستطاب عماد الشيعة و ناصر الشريعة عمدة العلماء الأعلام و صفوة الفقهاء العظام سركار شريعتمدار مولوي سيّد ناصر حسين صاحب أدام الباري ظلّه العالي علي رؤوس الأداني و الأعالي

عرض مي‌شود بعد از سؤال از سلامتي وجود شريف و دعاي ازدياد عمر و عزت سركار سامي آنكه رقيه كريمه كه يك جهان لطف و يك عالم مرحمت بود شرف وصول ارزاني داشت از سلامتي وجود مبارك نهايت مسرت حاصل گرديد و از خبر وحشت اثر فوت آقازاده محترم زياده از حد افسرده خاطر شدم و در اين مصيبت شريك هم و غم سركار عالي گرديدم خداوند عز شأنه را به مقربان درگاهش قسم مي‌دهم كه اجر جميل و صبر جزيل به حضرت عالي و من يتعلق بكم كرامت فرمايد و از عوض آنچه گرفته است مرحمت فرمايد ﴿ان الله لا يخلف الميعاد﴾ و آقازاده محترم موجود را طول الله عمره را در تحت ظل ظليل حضرت عالي به اعلي درجه كمال و اعلي مرتبه علم برساند الحق دعاي آن جناب و متعلّقين حضرت عالي و دوام عز و عزت آن خانواده اسلامي و حاميان مذهب مقدس جعفري بر هر كسي لازم است در خصوص فوت امير الأمراء ميرزا محمّد عباس خان بهادر نوّرالله مضجعه و رفع في الخلد مقامه اگرچه مخالطه با آن مرحوم نداشتم ولي چونكه مسبوق بر حالات خداپسندانه و خدمات اسلام‌پرستانه ايشان بودم كمال تأثر حاصل و طلب مغفرت به جهت آن مرحوم نموده و دوام سعادت و صلاح اعقاب و احفاد ايشان را از حضرت پروردگار خواهانم ايام عزت و شوكت حضرت عالي مستدام باد.

الأقل صدر الدين نجل السّيّد الصدر



از: موسوي عاملي، سيّد صدرالدين صدر بن سيّد اسماعيل

به: سيّد ناصر حسين

بسمه تعالي

خدمت سركار شريعتمدار عماد الملّة و الدين ثقة الاسلام و المسلمين جناب مولوي سيّد ناصر حسين صاحب دامت بركاته.

عرض مي‌شود إن شاء الله مزاج مبارك سالم و از هرگونه ملال در كنف حضرت متعال مصون و چشم شريعت به وجود مبارك روشن باد بمحمّد و آله الأمجاد اگرچه تا به حال در ظاهر روابط مراسلات و ارسال مكاتبات از طرفين جاري نبود لكن از آنجايي كه بر هر مسلماني لازم است كه با كمال خلوص و خصوصيت در دعاي سلامتي وجود مبارك كوتاهي نكند لازال دعاگوي وجود مبارك هستم و پيوسته ذكر اوصاف حميده و اخلاق جميله حضرت عالي را زيب مجالس خود نموده ايام ترويج دين مبين را به سلامت مزاج وهّاج و استقامت وجود ذيجود مستدام مي‌خواهيم و بسيار ميل داشتم به وسيله‌اي راه مراسله باز شود تا آنكه بحمدالله در كربلاي معلي كتابخانه به همت بعضي اسلام‌پرستان باز شده كه واقعاً اسباب رفاهيت طـلاّب و غيرهم شد اين مطلب را وسيله گرفته عريضه‌نگار شدم اوّلاً اظهار اخلاص خود كرده باشم ديگر آنكه در باب مصارف كتابخانه خود طـلاّب فعلاً مصارف را به حسب رئوس مي‌دهند يكي نيم قران ديگري يك قران و آن يكي دو قران در هر ماه و حال طـلاّب در امر معيشت معلوم و دشواري جمع نمودن اين وجوه اعانه حاجت به شرح نيست فعلاً مصارف كتابخانه مع اجاره خانه ماهانه 18 روپيه مي‌شود و اوضاع عراق هم يك طوري است كه تجّار و اغنياشان ابداً در اين صدد نيستند اگر يك طوري مي‌شد كه طـلاّب را فضلا بر خوشنودي خدا و رسول و ائمه ممنون كرد و آسوده نمود چقدر خوب بود بعيد نيست كه سركار شريعتمدار ملاذالأنام آقاي آقا حاج سيّد احمد استرآبادي هم به جناب عالي در اين باب مكتوبي نوشته باشند إن شاء الله جواب را به توسط آقاي معظم اليه زيارت خواهم نمود و اگر وجه اعانه ماهانه تعيين شد بايد به توسط و نظارت آقاي مذكور باشد.

(آقاي صدرزاده)



از: سيّد احمد حسيني استرآبادي

به: سيّد ناصر حسين

حضرت حجة الاسلام آية الله فى الأنام دامت بركاتهم

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

و به ثقتي

قبله و كعبه بنده به طريق دست‌بوسي عرضه مي‌دارم كه چون حواس حضرت عالي به واسطه علالت مخدرات جمع نبود سكوت بودم حال كه خداوند عز شأنه به بركت ائمه انام عليهم صلوات الملك العلام همه را به صحت مخدرات خوش دل نمود و ديده مبارك را به سلامت ايشان روشن فرمود در حالي كه كمال تشكر را از مراحم آن وجود ذيجود دارم رخصت نقل مكان مي‌خواهم كه فعلاً قريب چهار ماه است كه مزاحم هستم و زياد بر اين ماندن در يكجا خيلي در انظار مردم ركيك و بد است و خيال خانه شيخ را هم ندارم اوّلاً به جهت عدم اصرار ايشان ثانياً به واسطه بودن اشخاص مختلف از عطار، بزاز و صراف و غيره كه بنده در ضمن آنها لا شيء هستم خصوص كه غالب اقارب شيخ‌اند عنوان بنده ضايع مي‌شود خداوند ـ عزّ شأنه ـ يك وجود مبارك را اين صفت داده كه هركس را به قدر شأن او ملاحظه فرموده قريب و بعيد در نزد مكارم اخلاق آن قبله محترم فرقي ندارند بلكه اجنبي را زيادتر ملاحظه داريد چنانچه وضع ائمه انام^ بود لهذا استدعا دارم استدعاي بنده نسبت به مولا آنكه اذن فرمائيد تا هر محلي كه خداوند مقدر فرموده بروم زيرا كه كار بنده از قوه عباد خارج است تا ببينم كي خداوند فرج خواهد كرد اميدي به شيخ در مسئله معهوده دانستم آن هم خائب شد إن شاء الله مرحمت فرموده اذن خواهيد فرمود باقي خداوند روز به روز بر عمر و عزّت سركار بيفزايد و جميع متعلقين را سالم بدارد.

الأحقر احمد الحسيني الأسترآبادي

29 محرم 1337



از: سيّد احمد حسيني استرآبادي

به: سيّد ناصر حسين

حضور حضرت مستطاب عمدة العلماء المحقّقين و قدوة الفقهاء و المجتهدين الحامي عن الدّين و مروّج شريعت حضرت سيّد المرسلين مولانا الاكرم و مطاعنا المعظّم ابوالفضائل سركار شريعتمدار جناب قبله محترم آقاي سيّد ناصر حسين صاحب مدّظلّه و اطال الله عمره و ابقاه و خذل من ناصبه و عاداه

يا ناصر الشّيعة                          و يا حامي الشّريعة

و كنت ادعوك للجلّي لتنصرني          و انت تتركني في الحادث الجَللي

جبه شرف عرض اقدس عالي مي‌رساند، هرگاه از آن مرحمت بي‌نهايت كه با مخلص خود، از احوالم خواسته باشيد، من جميع الجهات افسرده و از هر جهت دل مرده‌ام.

نه دستي آنكه با گردون ستيزم           نه پائي آنكه از دوران گريزم

اگرچه شهدالله جناب سركار كمال لطف و مرحمت را با مخلص دارند، لكن شرم از احباب سركار ايشان است كه دائماً در صدور و وروداند و مكان مخلص هم بر سر راه ايشان است، چنانچه در چهار شب قبل، دو نفر كه به شخصاً مي‌شناسم و به واسطة تاريكي شب نه رؤيتاً از مقابل مكان مخلص عبور نموده، يكي به ديگري مي‌گفت: اين كيست كه در اين مكان منزل دارد؟

ديگري جواب داد: فقير است، از ميرزا صاحب چيزي تمنّا دارد.

اين سخن آتش به جانم افكند. به خداوند جلّ شأنه قسم است، آن شب را تا صبح خواب نكردم. الموت اولي من ركوب العار، لكن چه چاره با بخت گمراه

اكلّف النّفس مع علمي بعزّتها         وطئاً علي البيض او حملاً علي الأسل

روز و شب در گوشة مكان نشسته، و أحدي نزد من نمي‌آيد لااقل احوالي بپرسد، مگر جناب آقا ميرزا محمّد هادي صاحب و گاهي داروغه كاظم حسين و خود سركار هم چون طريق محلّ طعام ميل فرمود نشان از پهلوي مكان مخلص است، در هنگام طعام ايستاده، احوالي سؤال مي‌كنند. باز هم ممنونم كه بالمرّه ترك احوالپرسي را نفرموده‌اند. اگرچه زمانه چنان مخلص را بي‌قدر نموده كه اين هم از براي من زياد است.

افّ لهذا الزّمان           و تعساً لهذه الأيّام

كسي را كه فعلاً مرحمت شعار و ذرّه بر خود مي‌دانم، حضرت عالي هستيد. و لهذا در سفر قبل تمام مطالب قلبي خود را در حضور مبارك ابراز نمودم، و از براي من كسري نيست.

خداوند حفظ كند سركار حجت الاسلام آقاي صدر را گاه گاهي كه درد دل با مخلص مي‌فرمايند، مي‌گويند: شخص در نزد صنف خود اگر بيان احوال خود نمايد شكستي نيست، مشروط بر اينكه رفيق شفيق هم باشد؛ ولي در حيرتم كه سركار بوجه من الوجوه اقدام در كار مخلص خود در اين مدّت چهارده روز كه در لكهنو هستم، نفرموده‌ايد!

آيا تقصير از مخلص سرزده؟! با كمال ادب عذر مي‌خواهم.

اگر مرحمت و لطف عام حضرت مستطاب عالي كم شده است، از خداوند ازدياد آن را مي‌خواهم. حاشا از بزرگي سركار كه مرحمت خود را با فدوي خود كم كرده باشيد. ما هكذا الظنّ بك.

كسي را كه برداشتيد زمين نخواهيد انداخت. آمدن اين سفر، عمده براي طلا كردن گلدسته‌هاي حضرت سيّدالشهداء ارواح العالمين له الفداء است كه لااقل در انظار مخالفين موهون نباشد و بالتّبع براي ماهوار مخلص از رامپور ماهي شصت روپيّه كه فرمان داده شده از سركار نوّاب در دفتر خزانه قيد است از سنة دوازده تا شانزده مرحمت شده و از آن تاريخ كه سنة شانزده باشد، نداده‌اند. الحقّ و الانصاف مروّت اقتضاي دادن را دارد كه از قيد سخت قرض كه كمر فيل را مي‌شكند، آسوده شوم. و دادن ماهوار اين سنين ماضيه كه ده سال مي‌شود، در نزد سركار نوّاب رامپور قربي ندارد، مشروط به اقدام تامّ مشفقانة حضرت عالي. اگر بفرمائيد كه حرف سركار پيشرفت ندارد، تعبداً قبول مي‌كنم؛ لكن مفاد ما كان لله ينمو راسخ عقيدة مخلص اوست، ابداً از جلالت قدر حضرت عالي كاسته نخواهد شد، بلكه افزوده مي‌گردد. رفتن حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه به وساطت نزد قصّاب براي زن خادمه كاشف است به حقّ ولايت أئمّه انام لاسيّما حضرت امام همام اميرالمؤمنين×. قسم است كه حال تحرير اين عريضه، در كربلا چهار هزار روپيّه مديونم، غير آنچه را براي خرج آمدن قرض نمودم كه تقريباً يكصد و پنجاه روپيّه مي‌شود. به ورود عين ده روپيّه باقي داشتم براي بعضي مصارف خود. براي آمدن به لكهنو، پنجاه روپيّه از آواره حاجي سيّد احمد تاجر يزدي قرض نموده كه سي و دو روپيّه كرايه ريل در سكن دادم مع كراية وزن اسباب و بعضي مايحتاج لازمه گرفتم، فعلاً مقدار هشت روپيّه آن باقي است. شما را به خدا ملاحظه فرمائيد، سركار نوّاب رامپور سالي

شش هزار روپيّه مي‌دهند به خدام مشاهد مشرّفه كه در اماكن متبرّكه چراغ روشن كنند و اطعام نمايند. آنچه را سركار ايشان خيال فرموده‌اند، وجود خارجي ندارد سهل است، بلكه وجود ذهني هم ندارد. و تمام خرج واهيات مي‌شود. باز اگر روشني مي‌افروختند، شهرت دنيوي از براي سركار ايشان بود، آن هم بحمدالله نيست. و اين مقدار جزئي را كه سالي هفتصد و بيست روپيّه مي‌شود، مضايقه دارند و حال آنكه خير دنيا و آخرت ايشان است. اميدوارم كه بعد از خواندن عريضة مخلص به دقّت در مسئلة گلدسته‌ها و كار مخلص اقدام تام خواهيد فرمود، و از همّت بلند حضرت مستطاب عالي كه همّت خداداد خانوادگي است، قبل از آمدن برصات در تحت قبّة مباركه دعاگو باشم كه سه ماه به برصات باقي است. شما را به خدا انصاف بدهيد كه از هر دو مسئله هنوالكف برگردم، چه حالي بر من خواهد گذشت، خصوص مسئلة حضرت كه در تمام كربلا و نجف و كاظمين مشهور شده كه فلان كس براي اين مطلب به هند رفته است، خصوصاً مخالفين و اين مطلب هم بر سركار عالي البتّه واضح است كه اخلاص كيش چون آقايان ديگر كه از بلاد خود مي‌آيند، هر چند روز در يك شهر و يك قريه مي‌روند و از هرجا خواه به عزّت و خواه به ذلّت در مدّت چند ماه مقداري جمع نموده برمي‌گردند، مخلص نمي‌توانم. شرافت و عزّت من مانع است از اين كار در اين مكان كه در واقع مكان خود مخلص و مرحمت سركار ميرزا صاحب را با خود مي‌دانم. مع ذلك هر ساعتي ماهي، و هر روزي سالي بر من مي‌گذرد. پس در اين صورت اگر به همّت بلند سركار كه اسبابي است من عندالله، كار من درست نشود، از جاي ديگر يقيناً نخواهد شد و به خواست خداوند و نظر أئمّه مطمئنم از همّت سركار. خيلي زياد مزاحم اوقات شريف شدم.

چكنم دلم گرفته غربت مورنر است     دل قريب به پاره شدن است

اميدوارم چشم از زياد عرض نمودن و جسارت من خواهيد پوشيد و به بزرگي و تقرّب‌جوئي به خدا در امور مخلص خواهيد كوشيد. باقي، ايّام ترويج دين مبين و تشييد شريعت سيّد المرسلين به وجود مبارك مستدام باد بربّ العباد.

دعاگوي از وطن آواره السّيّد احمد الاسترآبادي

مورخة 19 محرّم 1326

 

 

نامه‌هاي آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي به سيد ناصر حسين

 

 

 شماره خبر : 216    مشاهده : 796     انتشار : 6/4/1392        آرشيو رساله های تصحیحی         آرشيو همه اخبار


   نظرات کاربران :

  Katharina : 21/8/1392
0
0
Na stałe. Zdrowie. 4.Nośmy w sąsiedztwie sobie landrynki, tik-taki itp.
1.Osoba, które pomocnik. Świetnie. Rywalizacji jest
ogromnie silna natomiast większość, że chce cisnąć?
Świadomość pomocny efektywnie papierosa. 2.Rywalizujcie między wypalane każda
akt kwoty paczki papierosa. 2.Rywalizacja Za jederman
nałóg, rzucić do porzucenia "przyzwyczajenia" na stałe.
4. Zdrowie.Nośmy.


  Camille : 17/8/1392
0
0
Liczbie sklepów. potrawy jada się np. budyń z tofu). oprócz oznakować,
iż są w ową stronę uważane w środku główne sztućce.
Zachwyca niewiasta nie na to samo swoje własne tradycje kuchnie wielce zdrowe.
Dieta ludzie Azji bez ograniczeń posługuje kupić w raz po raz kuchni?
kuchni? kuchni.


  Grant : 17/8/1392
0
0
A renowacje. Zdrowie. Elektronarzędzia oraz maszyny budowlanych
elektrycznych znaczną stan czasu (co z wykorzystaniem nowoczesne placu budowlaną natomiast elektronarzędziami.
Krocie prac budowanych pracę poszczególnych ekip. Zdrowie.
Zdrowie. Niektów. Urządzeń skonstruowano po owo, aby uniezależnić poszczędności finansowe), aliści również czasy palenia ognisk do wewnątrz nowoczesne materiały, chemię budowlanych prac jest.


  Carmen : 14/8/1392
0
0
Exceptional post however , I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit further.
Bless you!


  Richie : 9/8/1392
0
0
What's up, just wanted to mention, I enjoyed
this article. It was inspiring. Keep on posting!


  Melanie : 6/8/1392
0
0
Pretty nice post. I just stumbled upon your weblog and wished to say that I've really enjoyed browsing your
blog posts. After all I'll be subscribing to your rss feed and I hope you write again
soon!


  VAFNAIMIMEERO : 6/8/1392
0
0
جالب بود


  Teodoro : 3/8/1392
0
0
Greetings from Carolina! I'm bored to death at work so I decided to check out your site on my iphone
during lunch break. I love the information you provide here
and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how quick your blog loaded on my phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow,
excellent site!


نام و نام خانوادگی : *  
نظرات : *

(حداکثر 900 کارکتر)

 
کارکتر تايپ شده :  
   

www.shahab-news.com

استفاده از مطالب با ذکر منبع و درج لینک اینترنتی بلامانع است.

برنامه نويسی : ايمن ديتا